- اگه بتونی بین عدالت و آزادی یکی رو انتخاب کنی کدوم رو ترجیح میدی؟
- آزادی رو. تا بتونی در مقابل بیعدالتی اعتراض کنم!
این جواب بود که کامو داد. شما چی جواب میدین؟
- اگه بتونی بین عدالت و آزادی یکی رو انتخاب کنی کدوم رو ترجیح میدی؟
- آزادی رو. تا بتونی در مقابل بیعدالتی اعتراض کنم!
این جواب بود که کامو داد. شما چی جواب میدین؟
قبول ندارم که کسی بگوید:« من آدم عصبی ای هستم و وقتی ناراحت می شوم نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم» یا این که :« من وقتی شرایط یک مقدار برایم سخت میشود نمیتوانم اعصابم را کنترل کنم و درست تصمیم بگیرم!» بخش وسیعی از حالات از نظر من ریشه های تربیتی دارد و خودمان باید سعی کنیم برای اصلاحشان.
- « علت قطعی برق در کشور خشکسالی های اخیر است.»
- « هه هه!! 10 سال پیش که به مدت 3سال خشکسالی بود و کم آبی بیشتر از این بود من یادم نمیاد همچین قطعی برقی رو؟! نکنه به خاطر تحریماس؟»
- « والا چی بگم!»
به تازگی وقتی متوجه سانسور در کتاب یا فیلم یا حتی یک مستند میشوم حس میکنم بدجور به شعورم توهین شده!
افتتاحیه المپیک را از ماهواره دیدم و لذت بردم!!
حفظ آرامش در هنگام اتفاق های پیش بینی نشده کاری است که از هر کسی ساخته نیست. در مشکلات است که میتوان افراد را شناخت. در آرامش شاید شعارهایی داده شود ولی در هنگام عمل افرادی که در مدح خود سخن میگفتند رفتاری کاملا برعکس انجام میدهند.
در وسط بیابان یکی از بچه ها دچار حمله عصبی شد. دسترسی به امکانات پزشکی نداشتیم. بیمار بسیار بیقراری میکرد ولی وقتی میخواستیم سوار ماشینش کنیم نمیگذاشت و میگفت خودم خوب میشوم. به شخصه هیچ اطلاعاتی درباره این شرایط نداشتم و نمیدانستم چه کنم. شرایط طرف هر لحظه بدتر میشد و بین بچه ها هم دودستگی پیش آمده بود. دسته ای اصرار به انتقال فرد میکردند و دسته ای دیگر میگفتیم خودش میداند شرایطش را و باید صبور باشیم.شرایط داشت کم کم متشنج میشد. در این لحظه اما بعضی بچه ها با خونسردی با پزشکی تماس گرفتند، دیگران و فرد مصدوم را آرام کردند و سعی کردند منطقی تر فکر کنند. با همین روش توانستیم به نتایج بهتری برسیم. هم بچه ها آرام شدند هم خود فرد صدمه دیده. سوار ماشینش کردیم و رساندیمش به بیمارستان. دکتر میگفت چیز خاصی نبوده و تنها علت پیش آمدن آن شرایط، هول شدن فرد و خوردن قرصهای غیر ضروری بوده.
تجربه ای شد برایم. سعی میکردم در گذشته که در هنگام رخ دادن مشکلات خونسردی ام را حفظ کنم اما آرام کردن دیگران کاری است که نیاز به تمرین دارد.
- آدمها بهمون اندازه که امکان داره دزد باشن به همون اندازه هم ممکنه بیگناه باشن.
- آدمها بهمون اندازه که امکان بیگناهیشون هست امکان داره دزد هم باشن.
دو فیلم دیدم از اینگمار برگمن: « توت فرنگی های وحشی» و « سکوت». توت فرنگی های وحشی را علیرغم این که خیلی تعریفش را شنیده بودم و گفته بودند از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای جهان است، نپسندیدمش. بخشی از دلیلش شاید بخاطر دوبله اش بود و این حس که سانسور حتی شامل صحبتها هم میشود( که البته صحنه های سانسور شده به صورت زبان اصلی اضافه شده بود.) در کل چیز زیادی دستگیرم نشد! اما فیلم سکوت را بسیار بیشتر دوست داشتم . البته آن نیز نقطه های تاریک زیادی برایم داشتم اما از فضای کلی فیلم و ارتباطات بین افراد خوشم آمد. از کسانی که این دو فیلم را دیده اند و نقدی دربارشان خوانده اند طلب یاری دارم!
زاینده رود بخشی از زندگی مردم اصفهان است و حالا شده زنده یاد زنده رود!
اگر بگویم آدم باید در درجه اول مصلحتش را در نظر بگیرد و نه حقیقت را، به احتمال فراوان متهم میشوم به حقه بازی و دغل کاری. آدمی میشوم منفعت طلب که ارزشهایش را زیر پا میگذارد و به آنها پایبند نیست. دروغگویی میشوم که به حرفهایش نمیشود اعتماد کرد! اما واقعیت این است که ( از نظر من) خیلی جاها اگر بخواهی حرف حق را بزنی، همه را مجاب کنی که از ارزشها تخطی نکنند و به قوانین احترام بگذارند، آنگونه باشند که باید باشند، به احتمال فراوان زندگی سختی خواهی داشت. برای مثال چند وقت پیش برای خودم و یکی از دوستان کارت حافظه موبایل خریدم. از قضا هر دو مشکل داشتند. کارت خودم را بردم و به هر نحوی که بود عوضش کردم( البته بدون ناراحت شدن و به نوعی با چرب زبانی!) به گونه ای که با فروشنده رفیق هم شدم! دوست گرامم اما با توپ پر رفته بود در مغازه که چرا مموری معیوب به من داده ای و بعد از عصبانی کردن خودش و فروشنده با همان جنس خراب آمده بود بیرون. نمیدانم آیا ارزشش را داشته یا نه؟ آیا روش من درست بوده که با فردی حقه باز خوش و بش کرده ام و رفیق شده ام یا کار دوستم درست است که به خیال خودش حرفش را رک به طرف زده و احیانا ادبش هم کرده؟ هر چه هست نتیجه ای که من گرفتم داشتن مموریی سالم است.
در هر حال باید مصلحت را سنجید، باید دید در هر لحظه ای کدام برخورد نتیجه بهتر و موثرتری دارد و تو را میتواند به نتیجه ای که میخواهی برساند. یک مثال دیگر: در هنگام رانندگی بسیار پیش میآید که راننگانی خلاف کار جلوی تو ویراژ میدهند و سبقتهای بد میگیرند، در چنین حالتی اگر بخواهی آدمشان کنی اگر کتک مفصلی نخوری تنها نتیجه ای که میگیری این است که اعصاب خود و خیلی آدم دیگر را هم به هم میریزی( که البته خودم در این مورد اخیر زود عصبانی میشوم!!) در رانندگی شاید مصلحت باشد که خیلی حرص رانندگی دیگران را نخوری که این نه به معنای انفعال تو که به نظر من برخواسته از تدبیر است.
حال گربه را تصور کنید: در اکثر مواقع خود را لوس میکند، ناز و عشوه میآید و خود را ضعیف جلوه میدهد، در مواقع خطر نیز در اکثر مواقع میگریزد و تنها وقتی که خود را در تنگنا می بیند و راهی برای فرار نمیابد برمیگردد و با حالتی تهاجمی موهایش را سیخ میکند و آماده جنگ میشود. با این که به شخصه از گربه بدم میآید اما این سیاستش را بسیار میپسندم. روشی ست قابل تامل!
- تازگی ها پیدا کردن نانی با کیفیت تقریبا خوب تبدیل شده به یکی از معضلات ما!
- Mbc
- بارها اصطلاح مردم قدر شناس را شنیده ام از صدا و سیما!