در اکثر فیلمهای ایرانی ، اکثر آدمهای پولدار، نه تنها افراد خوبی نیستند، که حتی افرادی فوق العاده بد هستند که دائم فکر و ذکرشان استثمار دیگران است.

به نظرم تا وقتی اینگونه است دید عامه مردم و حتی روشنفکران، کسی که سرمایه ای دارد، ترغیب نمی شود به سرمایه گذاری و کارآفرینی.

دوتا کتاب خوانده ام که به نظرم رسید به شما هم، پیشنهادشان بدهم:

-          « اولیس از بغداد» نوشته اریک امانوئل اشمیت و ترجمه پویان غفاری از انتشارات افراز. درباره فردی است عراقی که از عراق مهاجرت میکند به سمت لندن. آن قسمتش که درباره سختیهای فردی جنگ زده است و سختی هایی که میکشد در راه مهاجرت غیر قانونی جالب بود و دردناک، اما آن قسمتش را که سعی میکرد علت مشکلاتش را پیدا کند را چندان نپسندیدم. خیلی نقش عوامل خارجی را زیاد میکرد در زندگی خودش و هم میهنانش.تا وقتی صدام حکومت میکرد، او عامل تمام ناکامی ها بود و حالا که کشورش اشغال شده اشغالگران. کلا این که آدم نقش خودش را کمرنگ بداند در زندگی اش را نمی پسندم.

-          « خزه» نوشته هربر لوپوریه و ترجمه احمد شاملو از انتشارات نگاه. این یکی را به جز داستانش که دوست داشتم، ترجمه شاملو، بیشتر جذبم کرد. البته نمیدانم از نظر ترجمه تا چه حد درست است، اما این که ننشسته و تنها کلمه کلمه ترجمه نکرده و اصطلاحات فارسی را هم وارد ترجمه اش کرده، خیلی لذت داشت برایم. و این بخش کوتاهی است از کتاب خزه: من غفلتا توانسته بود بدانم که کی اهل بخیه است، کی دم به خمره میزند، کی با زنش کتک کاری میکند، یا معامله چی ی بازار سیاه کیست...توانسته بودم بدانم مردهای حشری کی ها هستند، از مردها کدام به زنشان خیانت میکنند،از زنها کدام زیر دمب شان سست است، دخترها کدام شان تک و توک می پرانند، کدام یکی ها پالانشان کج است، کدام یکی ها قرصند و رکاب نمیدهند....

بعضی رفاقتهاست که با تمام بی معرفتیهای طرفت، باز هم آنقدر ارزش دارند که ادامه بدهی دوستی ات را.

یکی نیست به ما ایرانی ها بگوید: چرا خودتان را دست کم میگیرید و کارهایی که انجام داده اید را کوچک میشمارید و هر چه دست دیگران میبینید دلتان میخواهد! تازه گیها بعضی ها دائم میگویند « دیدید تونس تونس، مصر هم تونس، ولی ایران نتونس؟» یکی نیست بگوید چرا ایران نتونس؟ ایران 32 سال پیش تونس! آن موقع هم محمد رضا شاه دیکتاتوری بود برای خودش، قدرتی داشت در منطقه. کم کاری کردیم که سرنگونش کردیم؟

 نتیجه اش البته بماند، همان گونه که نتیجه تونس و مصر و ... باید چند سالی بگذرد از روی این وقایع تا بشود قضاوت کرد در موردش!

از این لحاظ متاسفم که در اطرافم کم هستند افرادی که فعال اقتصادی باشند. کسانی که بتوانند راهنمایی ام کنند برای شروع یک کسب و کار. و در مقابل زیاد اند افرادی که دائم حرفهای نا امید کننده بزنند و مهارت داشته باشند در دیدن کمبودها و مشکلات. البته لازم است که آدم وقتی میخواهد دست به فعالیت اقتصادی بزند، تمام کمبودها و کاستیها را ببیند ولی نه این که دیدن این مشکلات باعث شود از شروع بترسد یا کاری را انجام ندهد. یکی را میشناختم که هر وقت از مشکلات برایش حرف میزدی میگفت: خوب؟حالا چیکار کنیم؟ راه حل تو چیه؟

بعضی چیزها هستند که نباید هیچ گونه تسامح و تساهلی در مقابلشان نشان داد. باید در همان لحظه اول، با قاطعیت و در کمال بی رحمی، زد توی دهانشان و انداختشان بیرون. اگر یک لحظه دیر بجنبی، ممکن است بیایند و اگر جاگیر شدند، اثراتشان تا ماهها برایت بماند.

یکی از آنها سرماخوردگی است!

چند روز پیش مادربزرگم به مادرم گفته بود: تازگیها روابط انگار خیلی دور شده از هم و دیگر کسی سراغ از کسی نمیگیرد. حتی با دوستان خودشان هم روابطشان خیلی کم شده بود. برایم جالب بود. فکر میکردم فقط ما جوانها هستیم که اگر دیدیم هم را دیدیم، اگر هم ندیدیم، خوب ندیدیم دیگر! در کل انگار معضل همه است. البته خودم فکر میکنم در درجه اول آدم باید حواسش به زندگی خودش باشد و بعد اطرافیانش ولی این که زندگی شخصی آنقدر مشغولمان کرده که وقتی برای دیگران نداریم،به نظرم یک مقدار بزرگنمایی است.