حفظ آرامش در هنگام اتفاق های پیش بینی نشده کاری است که از هر کسی ساخته نیست. در مشکلات است که میتوان افراد را شناخت. در آرامش شاید شعارهایی داده شود ولی در هنگام عمل افرادی که در مدح خود سخن میگفتند رفتاری کاملا برعکس انجام میدهند.

در وسط بیابان یکی از بچه ها دچار حمله عصبی شد. دسترسی به امکانات پزشکی نداشتیم. بیمار بسیار بیقراری میکرد ولی وقتی میخواستیم سوار ماشینش کنیم نمیگذاشت و میگفت خودم خوب میشوم. به شخصه هیچ اطلاعاتی درباره این شرایط نداشتم و نمیدانستم چه کنم. شرایط طرف هر لحظه بدتر میشد و بین بچه ها هم دودستگی پیش آمده بود. دسته ای اصرار به انتقال فرد میکردند و دسته ای دیگر میگفتیم خودش میداند شرایطش را و باید صبور باشیم.شرایط داشت کم کم متشنج میشد. در این لحظه اما بعضی بچه ها با خونسردی با پزشکی تماس گرفتند، دیگران و فرد مصدوم را آرام کردند و سعی کردند منطقی تر فکر کنند. با همین روش توانستیم به نتایج بهتری برسیم. هم بچه ها آرام شدند هم خود فرد صدمه دیده. سوار ماشینش کردیم و رساندیمش به بیمارستان. دکتر میگفت چیز خاصی نبوده و تنها علت پیش آمدن آن شرایط، هول شدن فرد و خوردن قرصهای غیر ضروری بوده.

تجربه ای شد برایم. سعی میکردم در گذشته که در هنگام رخ دادن مشکلات خونسردی ام را حفظ کنم اما آرام کردن دیگران کاری است که نیاز به تمرین دارد.