احتمالا شما هم برایتان زیاد پیش آمده که دلیل یک اتفاق را نفهمید. فکر میکنم اگر آن موقع دلیل به وجود آمدن آن را عاملی خارج از عالم مادی و چیزی ماوراء الطبیعه فرض کنیم، دیگر نمیروم دنبال این که شاید دلیل به وجود آمدن یا اتفاق افتادن آن، چیزی باشد مادی یا طبیعی. مثلا اگر برای بار اول ساعت را ببینیم و دلیل حرکت عقربه ها را ندانیم، شاید فکر کنیم نیرویی مثل شعبده یا اجنه یا ... است که باعث حرکت آنها می شود. وقتی چنین فکر کردیم احتمال این که برویم دنبال یک علت ماورایی خیلی کم میشود!!
مجله « مهرنامه» این ماه، ویژه نامه ای داشت درباره آیین مصالحه. دو تا از مطالبش را خیلی دوست داشتم. یکی مطلبی بود از مسعود بهنود با این تیتر « آنان که جهان را با کلمه و گفت و گو ساختند» که یادی بود از گاندی و ماندلا و لوترکینگ، که بسیار با دقت و نکته بینانه بررسی کرده بود این افراد را. مناظره ای هم بود در این مجله مابین عباس عبدی و سعید مدنی. در آن بحث میکردند که برخورد صلح آمیز( نه منفعلانه و پذیرش بی قید و شرط حرف مقابل!!) باید در زندگی مان یک استراتژی یا خط مش باشد یا این که تاکتیکی است که میتواند تغییر کند براساس شرایط. بسیار خواندنی بودند. توصیه میکنم بگیرید و بخوانید!
اشتباهی که زیاد اتفاق می افتد و اکثر ما ناخودآگاه این گونه قضاوت میکنیم، این است که حق با کسی است که در جایی مظلوم واقع شده. مثلا اگر کسی در دعوایی کتک بخورد، بدون این که بگردیم دنبال علت دعوا یا نقش هر دو نفر را بررسی کنیم، ناخودآگاه به خاطر رنجی که فرد کتک خورده کشیده، حق را به او میدهیم و از او طرفداری میکنیم. حتی درباره خودمان هم همین گونه است، وقتی در کاری شکست می خوریم، دنبال این نمیگردیم که علت اشتباهمان چه بوده یا با توجه به شرایط اطرافمان چه باید میکردیم که شکست نخوریم، فقط خودمان را مظلوم جلوه میدهیم و یا بدگویی میکنیم یا گریه و زاری!!!
ارزش هر غذایی به ته دیگشه. اگه اون بد شده باشه، کلیت غذا هم زیر سوال میره!!!
البته میدونم توی این ماه نباید از این حرفا زد، اما خوب...!
«سمفونی مردگان » نوشته عباس معروفی از نظر قدرت نویسندگی یکی از جالبترین و قویترین رمانهایی بود که خوانده بودم. توانایی عجیبی داشت در عوض شدن زمانها و راوی ها، بدون این که موضوع از دست برود. اما خداییش وقتی تمام شد، احساس خیلی بدی داشتم. غم عجیب و بدمزه ای ماند برایم!
به نظر من، نشانه یک کشور آزاد، تعداد افراد متوسطی است که به خودشان اجازه میدهند درباره مسائل مختلف فکر کنند و نظرشان را بدهند. افرادی که هم شنونده خوبی هستند، هم گوینده خوبی. یعنی هر دو را با هم دارند. اما این اظهار نظرها، با توجه به وجود اینترنت و سهولت در سرچ و اطلاع از اخبار، یک متمم هم گویا بد نیست داشته باشد و آن این است که حواسمان باشد اظهار نظرمان به یک حکم قطعی و به عنوان یک کارشناس نشود. یک جورهایی حد خودمان را بدانیم. که حتی همان کارشناسش هم به نظر من، باید یک جای سوالی برای خودش و شنونده هایش بگذارد. دیگر چه رسد به ما که اظهار نظرهایمان برگرفته از شنیده هایمان است و یا در بهترین حالتش، از یک دو کتابی که درباره مطلبی خوانده ایم!!
امیدوارم جایی باشد اینجا، برای تبادل نظر.