خدایی این درست است که یک سری افراد را نادیده بگیرند و وقتی دارند یک وسیله را میسازند، فقط به قشر غالب جامعه فکر کنند؟ این دموکراسی است؟ مثلا، ساختن یک سری از دربازکنها، که کارکردن با آنها برای راست دستها راحت است و برای ما چپ دستها مکافات؟


مادی نیاصرم

وقتی اول دبیرستان هستیم و می خواهیم تصمیم بگیریم برای انتخاب رشته، متاسفانه بیشتر در خیالات هستیم و با دید واقع بینانه ای تصمیم نمیگیریم برای آینده مان. یعنی شرایط خودمان و محیط اطرافمان که میتوانند در شغل آینده مان تاثیر مثبت بگذارند را نادیده میگیریم ( یا نمیبینیم) و براساس حرف دیگران یا علایق شخصی مان انتخاب رشته میکنیم. شاید البته این اشکال برای من به این لحاظ بوده که از کودکی در فکر کار تولیدی یا خرید و فروش یا اصلا کار کردن نبوده ام و در این محیط بزرگ نشده ام. این مسئله به نظرم برای هر کسی میتواند مفید باشد که با توجه به واقعیات برای زندگی آینده اش نقشه بکشد.

چند باری شده بود که درباره بچه دار شدن و بچه های تازه به دنیا آمده مطالبی خوانده بودم یا در آهنگهای مختلف از بعضی از خواننده ها، چیزهایی شنیده بودم. مطالبی در این باره که به این دنیا که هیچ چیز زیبایی ندارد می آیی برای چه؟ یا این که ما خودمان در بدبختی هستیم یک نفر دیگر را هم به این دنیا بیاوریم برای چه؟ یا ایجاد یک نطفه فقط از سر خودخواهی افراد است یا به منظور ارضای جنسی است یا حتی این که خرج یک کاندوم از خرج بزرگ کردن یک بچه بیشتر است.

این قضیه البته باز میگردد به دید افراد. به شخصه اگرشرایطش را پیدا کردم ( البته بعد از این که ازدواج کردم!) و خواستم برای تولید مثل فکر کنم، با دید مثبتی نگاهش میکنم. یعنی دوست دارم با تمام مشکلات و خرج و مخارج و دنگ و فنگهایش خانواده ای داشته باشم و لذت رشد و پروش یک کودک را تجربه کنم و با آن درگیر شوم. یعنی فکر میکنم یک بخشی است از زندگی اجتماعی هر انسانی.

نمایشگاه بورس، بانک و خصوصی سازی در محل دائمی نمایشگاههای تهران تا جمعه 17دی. یک روزه رفتم تهران و برگشتم و خیلی برایم مفید بود. دوستانی که دوست دارند فعالیت اقتصادی بکنند، این نمایشگاه خیلی میتواند برایشان مفید باشد.

وقتی سرماخوردگی دارم و آبریزش بینی، بهتراست زود به زود بشورمش که هم بینی ام زخم نشود، هم مصرف دستمالم کمتر شود!

یکی از پنجره های مسجد شاه عباس.میدان نقش جهان

فکر نمیکردم خاطرات دوران پادگان تا این اندازه در ذهنم بماند. تازگی ها در روز شاید چندین بار با یک اتفاق ساده به یاد دوران خدمت می افتم. چه هوای مه گرفته، چه لرزیدن زیر پتو، چه بلوط خوردن، چه مسخره بازی درآوردن با بچه ها، چه دعواها، چه باران و باد و سرما و غذا پختن و تی کشیدن و نگهبانی دادن و پیاده روی های طولانی و ورزشهای رفع تکلیفی و صبحگاههای مسخره و دویدن دنبال انتقالی و کردی و عربی حرف زدن و هزارتا چیز دیگر. برایم عجیب است که اینقدر در فکرش هستم چون به هیچ عنوان لذتی نبردم از آن 15 ماهی که در ایلام بودم و حالا هم حداکثر مقدار زمانی که حاضرم به آن شرایط برگردم یک روز است آن هم با بودن افراد به خصوصی از بچه ها!

اما چه کنم که با گذشت 5ماه از پایان خدمتم، هنوز هر اتفاقی می افتد به یاد آن دوران می افتم. 

فکر کنم سوال پست قبلی ام یک مقدار ایراد داشت. چون نه من اقتصاددان هستم که بتوانم معایب و محاسن این طرح را خوب بیان کنم و نه به احتمال زیاد شما. برای همین پرسیدن این سوال مثل این است که از تعدادی دانشجوی رشته عمران درباره فیزیک هسته ای سوال کنی!

تنها قصدم این است که بگویم به نظرم علم اقتصاد برعکس ظاهر ساده اش، علم پیچیده ای است و کلا هم معروف است به این که در اقتصاد، هر چه مطلبی خوش ظاهرتر باشد ممکن است نتیجه برعکسی داشته باشد. برای همین فکر میکنم اظهار نظرهای قطعی بدون دانستن، حداقل، مبانی اقتصاد آزاد یا دولتی چندان به نتیجه خوبی ختم نمی شود.