به نظرم رابطه مستقیمی هست بین نو شدن طبیعت و توانایی و دل و دماغ برای دیدن این نو شدن! همان اندازه که این نو شدن می تواند این توانایی را در آدم ایجاد کند همان اندازه هم باید برایت مهم باشد دیدن این نو شدن. مثلا همین اصفهان خودمان. آمدن سال نو را واقعا میشود درش دید و به وجد آمد اما هستند کسانی که انگار اصلا نمی بینند این زیبایی ها را.

نوروزتان مبارک.

وقتی در بین دوستان و فامیل خبر میرسد که دو نفر قصد ازدواج دارند و از دیگران میپرسی:«حدس میزنی چه کسانی هستند»، کلی پسر و دختر مجرد آن وسط حدس زدنها، مزدوج میشوند. کلی میشود سوژه پیدا کرد!!!

تبریک به زوج جدید.

در مهمانی ها و جلسات بسیار رسمی، توصیه میشود که میوه های پر سر و صدایی مثل خیار نه سرو شود نه تناول!!!! 

به نظرم تعصب و دگم بودن، درباره هر نظر و عقیده و مسلک و راهی، چندان مطلوب نیست. این که فکر کنیم عقیده ای که داریم میتواند در همه جا و برای هر فردی، جوابگو باشد.من به این میگویم، تعصب. البته این تعصب را در حال حاضر برای دین و به خصوص اسلام به کار میبرند. اما تفاوت چندانی نمیبینم مثلا در تعصبات قومی و قبیله ای یا فرهنگ ایرانی یا اروپایی و امریکایی، یا حتی تعصب در این که علم میتواند پاسخگوی همه سوالات ما باشد.

اگر کسی واقعا آزاد اندیش باشد، باید بتواند هر عقیده ای و دینی را بشنود، نقاط ضعفش را حذف کند و نقاط مثبتش را برای خودش نگه دارد.

مسجد عباسی اصفهان

پکیج و رادیاتور، چه از نظر مصرف انرژی و چه از نظر گرمای یک نواختی که تولید میکنند، گزینه بسیار بهتری هستند برای هر منزل مسکونی ای. اما به احتمال فراوان، برای کسی که از خیابانهای یخ بندان و سرد، وارد خانه میشود، هیچ چیز دلچسب تر از بخاری ای با شعله زیاد که بشود بغل اش کرد، نیست!

باز

انقلاب، بچه هاش رو خورد،

یه آبم روش.

( تکرار تاریخی؟؟؟ )

قبلا از موضوع فیلمهای آقای حاتمی کیا چندان خوشم نمی آمد. فکر میکردم بیش از حد، فیلمهایشان درگیراند با جنگ. اما این چند فیلم اخیرشان را خیلی دوست داشتم. چه « دعوت» را که موضوعی اجتماعی داشت و البته از همه بیشتر « به رنگ ارغوان » را. این فیلم و گویا فیلم آخرشان، « گزارش یک جشن» ( که ندیده امش و فقط از روی شنیده ها میگویم) به نظرم یک چیز جالب دیگر هم داشت و آن، بیان حرفهایی است که هر کسی نمی تواند بزند. این که چنین قدرتی را دارند که میتوانند در چنین شرایطی، چنین فیلمی بسازند، برایم جالب و آموزنده است.

مقدار پولی که میگذاریم داخل کیف پولمان، باید با میزان استطاعت مالیمان (!) در تعادل باشد. مثلا اگر میخواهیم برویم فروشگاه و کفگیرمان ته دیگ خورده، همان قدر که چیزی بخریم برای بقای عمرمان، به نظرم کافی است!