بنظرم درد آورترین بخش قضیه این جاست که فیلم « جدایی نادر از سیمین» کوچکترین حرف سیاسی ای نداشت، حتی جهت گیری اش درباره قوه قضاییه و قاضی، جهت گیری ملایم و مثبتی بود، اما هیچ خبری در اخبارهای صدا و سیما از دریافت جایزه مهم گلدن گلوب توسط این فیلم، وجود نداشت... امیدوارم صحبتهای صلح طلبانه فرهادی درسی باشد برای صدا و سیما ....

این هم برای خودش هنری است که وقتی یک نفر عصبانی است و حالت تهاجمی دارد در مقابلت، هم سعی کنی گوش کنی ببینی حرفش چیست؟،  هم بگردی دنبال ریشه مشکلتان و دنبال حل آن باشی و خیلی نحوه صحبت کردنش، ناراحتت نکند و تو هم همان گونه برخورد متقابل نکنی...

این نوشته را از وبلاگ پایین برداشته ام و می گذارم اینجا. چیزهای جالبی داشت برایم. قابل فکر بودند، گفتم شما هم بخوانید.

درباره جنبشهای سیاسی نباید برپایه اهداف آنها، هر قدر هم به صدای بلند اعلام شود و هر قدر هم بدان معتقد باشند، قضاوت کرد، بلکه مبنای قضاوت باید وسایلی باشد که برای رسیدن به این اهداف به کار میبرند...!

کتاب « جزء و کل» نوشته ورنر هایزنبرگ و ترجمه حسین معصومی همدانی

این قسمت از کتاب را از این لحاظ دوست داشتم که درست در زمانی بیان میشود که هیلتر در آلمان قدرت گرفته و به اسم عدالت و آزادی، در حال برافروختن جنگ جهانی دوم است. به نظر من هم وقتی با جنبشهای اجتماعی و سیاسی روبرو میشویم تنها نباید اکتفا کنیم به شعارها و حرفهای کلی ای که میزنند، بلکه باید در نظر داشته باشیم چه راه و روشی را توصیه و در پیش میگیرند برای رسیدن به آن هدف. کسی که میگوید به دنبال آزادی است، اما در این راه حقوق افرادی که مخالفش هستند را پایمال و نادیده میگیرد، یا کسی که میگوید به دنبال عدالت است، اما روشش راهی است که در کشورهای بلوک شرق در پیش گرفته شده و نتیجه بدی داشته، باید در اهدافش و شعارهایش هم شک کرد...!

بعضا اتفاق می افتد که افراد در فهمیدن یک ضعف یا نارسایی در فرد یا حکومتی کاملا دقیق و درست عمل میکنند، اما در دادن راه حل، به خاطر عدم داشتن علم و دانش کافی، یا نداشتن حس مشترک یا درک نکردن موقعیت و تنها با در نظر گرفتن شرایط خودشان، راه حلی توصیه میکنند. و باز هم مشکل تنها در دادن یک پیشنهاد یا توصیه خلاصه نمیشود، وضعیت وقتی بدتر میشود که افراد خواهان بی کم و کاست نظرشان هستند...!