یکی از لذت ناک ترین کارهای دنیا اینست که یک مدت نروی سراغ وبلاگهای پیوند شده در وبلاگت، بعد بنشینی سر صبر تک تک شان را باز کنی و بخوانیشان. بعضی هاشان هستند البته که شاید چندان باب میلم نباشند نظراتشان یا جهت گیری هاشان، اما بسیار ارزششان برایم بیشتر از وبلاگهای منفعلی است که هیچ اظهار نظر مشخصی در هیچ زمینه ای نمیکنند!!
کتاب « جنگ آخر زمان» نوشته ماریو بارگاس یوسا را پیشنهاد میکنم بخوانید. راستش را بگویم وقتی خود رمان تمام شد آن اندازه که « سور بز» را دوست داشته بودم، این یکی را نپسندیدم. اما وقتی نوشته آخر کتاب که مقاله ای بود از خود یوسا در توضیح رمان، بسیار بیشتر خوشم آمد ازش! داستان واقعی ای بود از جنگی که یک طرفش جمعیتی بیابان گرد که فردی درویش مسلک از احساسات مذهبی شان استفاده کرده بود و گروهی پدید آورده بود مانند طالبان و در طرف دیگرش حکومت تازه تاسیس شده جمهوری که میخواست هر گونه که شده مردم را وادار به اطاعت از اصول تایید شده جهانی کند. کل رمان، داستان تعصبات است. و به قول خود یوسا در آخر مقاله اش:
« بنابراین مسئله اصلی جنگ آخر زمان تفاوتهای مذهبی یا سیاسی موجود در برزیل و به طور کلی در آمریکای لاتین نیست، بلکه جدایی و تعارض میان دو جامعه ای است که قادر نیستند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. »
به نظرم بسیار باید تعمق کرد در این مسئله!!!
برای پیشرفت، به احتمال زیاد، باید دائم روشها و کارهایمان را نقد کنیم. اما چیزی که به نظرم بیشتر مواقع فراموش میشود این است که نقد و مخالفت کردن با کارها کافی نیست. یعنی کسی که در بیشتر مواقع دارد مخالفت میکند، دارد نفی میکند ولی راه حل نمیدهد. برای همین فکر میکنم کافی نیست نقد به تنهایی. حتی بعضی مواقع، نگاه داشتن یک شرایط نه چندان خوب، بهتر است از وقتی که از بین برود ولی جایگزینی برایش در نظر نگیریم!
این که فکر کنیم ( که خودم هم اینگونه فکر میکردم!) کارهای اجرایی را باید افرادی که تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده اند به دست بگیرند و با بودن آنها، دیگر نیازی به افرادی که کارها را به صورت تجربی آموخته اند، نیست، به نظرم فکر اشتباهی است. آنگونه که این اواخر فهمیده ام، تفاوت بسیاری است بین فردی که یک کار را فقط تئوری خوانده و کسی که به صورت عملی اجرایش کرده. مثلا در رشته خودم، شاید به نظر برسد یک مهندس عمران که تازه دانشگاهش تمام شده و همیشه هم درسهایش خوب بوده، الان میتواند یک ساختمان را اجرا کند، اما وقتی با واقعیت روبرو میشوم میبینم به شخصه از کارهای اجرایی بسیار کم میدانم. چون نه در دانشگاه اساتید خیلی به فکر این بودند که نکات عملی را بیاموزند و نه خودم در این فکر بودم که در کارگاهها باشم و همراه با درس، مشکلات اجرا را ببینم.
برای همین این چند وقته به هرکسی که در حال تحصیل است، توصیه میکنم حتما برود و در کارگاه یا کارخانه ای بدون چشم داشت کار کند. و خودم هم سعی میکنم با کارها پراگماتیستی تر!!! برخورد کنم.
امیدوارم جایی باشد اینجا، برای تبادل نظر.