پیشنهاد میکنم پتویی که موقع خواب روی خودتان می اندازید، آن قسمتی را که سمت سرتان قرار میگیرد را برای خودتان مشخص کنید تا خدای نکرده موقع خواب بوی پا حس نکنید!!!

چند روزی رفتیم یزد. سفر خوبی بود. به خصوص بافت تاریخی یزد خیلی جالب بود. دو نکته به نظرم آمد. دوست داشتم نظر شما را هم بدانم:

-          خانه های قدیمی کم کم دارند از بین میروند. مگر این که کاربری شان عوض شود. مثلا بشوند هتل یا فروشگاه یا موسسه فرهنگی. وگرنه با توجه به شرایط زندگی کنونی، حتی اگر مرمت هم شوند و تبدیل شوند به بنای تاریخی، باز هم برای شهری مثل یزد که بسیار زیاد هستند چنین خانه هایی، خیلی بعید است سرپا بمانند.

-          خانه های جدید هیچ شباهتی با خانه های دوران قاجار و پهلوی ندارند. کاملا سبک ساخت و طراحی شان عوض شده. آن دوتای قبلی شباهتهایی به هم داشت. اما این جدیدها خیلی فرق دارند. فکر میکنم بهتر بود یک نمادهایی از آن سبک معماری در این سازه ها وجود داشت. اما نمیدانم چگونه!

این بی مروت پایش رو گذاشته روی گاز و تخته گاز دارد میرود. بی خیال این که ما را هم دارد دنبال خود میکشد! تا حالا که بد نبوده، البته به احتمال میتوانسته بهتر باشد ( مثل بقیه خیالهایم)، اما سعی میکنم از این به بعدش بهتر باشد. به شخصه که بسیار به آینده خوش بینم!

تولدم مبارک!!!!!

« جدایی نادر از سیمین» را بسیار دوست داشتم. شاید بشود گفت یکی از زیباترین فیلمهایی بود که دیده بودم. البته زیبا به معنایی که در ذهن من است! شناخت کامل « اصغر فرهادی» از جامعه و مردم ایران برایم بسیار جالب بود. و این که بازیگران کاملا شبیه بودند به خودمان. با مجموعه ای از ضعفها و نکات مثبت. افراد قهرمان نیستند. لزومی ندارد یا خوب باشند یا بد. متوسط اند. و این متوسط بودن شرایطی را ایجاد میکند که بتوانیم تحلیل درستی پیدا کنیم درباره شان. نصیحت نمی شنویم. اما به فکر میرویم. فکر میکنیم درباره اخلاق. درباره این که نمیشود حکمی کلی داد. ضد قانون نیست فیلم( برعکس بعضی تحلیلهای روشنفکران که از بیخ و بن رد میکنند قوانین را).

میشود گفت فرهادی موهبتی است برای جامعه ما. خودش را هم با وجود خاص بودنش، به نظر من، خیلی بالا نمیگیرد. در انتهای فیلمهایش راه حل نمیدهد. می گذارد خودمان تحلیل کنیم و راه حل پیدا کنیم.

سال نو مبارک