بدترین نوع دشمنی، دشمنی ایدئولوژیکی است. وقتی هر چه میگویی، طرفت فقط بخاطر تفاوت تان در دین یا نظریه هایی که معتقد هستید، درباره ات قضاوت میکند و به حرفت گوش میدهد. حتی در بسیاری مواقع اصلن حرفت را نمیشنود...!!!!

تازگی ها یک کشفی کردم و اون اینکه خیلی هم نباید نگران کودکان کار باشیم چون اونجور که من از زندگی افراد موفق در زمینه کسب و کار و سرمایه گذاری فهمیدم، اکثرشون در کودکی، کار میکردن. شاید همین کار کردنا باعث شده از همون کودکی با خرید و فروش و معامله آشنا بشن و تمرین کنن و ریسک کردن خیلی سخت نباشه.

می خواهم یکی از شروع های زندگی ام را شروع کنم!!! می خواهم دوره ای برگزار کنم درباره آمادگی برای شروع و آشنایی با دنیای سرمایه گذاری و کسب و کار. موضوع اصلی درباره شکستن سدهای ذهنی است که همه ما داریم اما خیلی اهمیتی به آن نمی دهیم. سدهایی که با وجود میل ما برای موفقیت و کسب ثروت، جلوی حرکت ما را میگیرند و تا آن سدها وجود دارند، هر حرکتی به ناکامی خواهد رسید. پس از آن درباره اصول برنامه ریزی و هدف گذاری و سپس درباره دانش مالی، روحیات کارآفرینان و سرمایه گذاران، آشنایی با چند بازار مالی و شروع یک کسب و کار نکاتی گفته میشود. ساعت 9 صبح روز پنج شنبه مورخ 7دی ماه همایش رایگانی در موسسه رویش مهر واقع در اصفهان، خیابان نظر غربی، روبروی اداره تعزیرات برگزار میشود. اگر مشتاق برای شرکت بودید پیغام خصوصی بگذارید با شماره تلفنتان تا برایتان جایی اختصاص دهم و خبرش را بهتان بدهم.

هر وقت توانستم به عنوان یک آدم نوعی در این جامعه که ادعایم گوش فلک را کر کرده، به یک نوجوان که در اتوبوس نشسته،پایش را گذاشته روی صندلی مقابلش و دارد تخمه میخورد و پوسته اش را میریزد کف اتوبوس، بدون این که عصبانی شوم و در دلم بگویم عجب بی ادب و بی فرهنگی است، حرفم را قشنگ و بدون خورد کردن شخصیت طرفم، و به گونه ای که تاثیر گذار باشد که او هم فکر کند روی حرفم و تجدید نظر کند در رفتارش، بگویم، آن وقت است که میتوانم بگویم آدم اصلاح گری هستم. بنظرم اصلاح یعنی حرفت را با توجه به نوع نگاه طرفت و با قبول داشتن شعور و شخصیت و فهم او، با بیانی آرام و تاثیر گذار گفتن. اصلاح یعنی سعی در آموزش و تربیت داشتن، نه برخورد و حذف کردن.

به این نتیجه رسیده ام که بسیاری مواقع بیش از حد خودمان را در معرض خبرهای منفی قرار میدهیم: وقتی در جمع های خانوادگی مان هستیم همه حرفها درباره جنگ و وضع بد اقتصادی و سیاسی و ... است، وقتی اولین شبکه ای که در اکثر خانواده ها دیده میشود شبکه ها و برنامه های خبری است. البته امیدوارم اشتباه نشود و فکر نکنید منظورم این است که باید بی خیال اینها شد و نسبت به اخبار و اطلاعات بی تفاوت بود اما خودم به شخصه ترجیح میدهم در محیطهایی باشم و برنامه هایی ببینم که دارند از امید، از خلاقیت، از راه حل حرف میزنند. راه حلی نه براساس تغییر جهان و دولت، راه حلی با درنظرگرفتن کل این مسائل و خبرها که حالا ما چه میتوانیم بکنیم و چه بکنیم که نتیجه مفیدی داشته باشد برایمان!

و روز موعود من هم رسید

جستن

یافتن

و آنگاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتن خویش

باروئی پی افکندن

اشتباهی که بنظرم اکثرن میکنیم اینه که افراد رو فقط توی اون شرایطی که هستن میبینیم. نه راهی که طی کردن تا به اون نقطه رسیدن. مثلن فکر نمیکنیم یک نفر که صاحب یه کارخانه بزرگه چه راهی رو طی کرده و چه اتفاقات و مشکلاتی رو طی کرده تا به اینجا رسیده. علت خیلی درجا زدنهامون هم همینه چون حتی درباره خودمون هم تحلیل درستی از شرایطی که الان داریم و کارهایی که کردیم و یا حتی نکردیم و به اینجا رسیدیم رو در نظر نمیگیریم...!!!!

همین چند روز پیش روز کارگر بود. خیلی هم مصاحبه بود درباره این روز با کارگران و فعالین کارگری و کلی مطلب بود درباره کارگران در بند و سختی کار کارگران و ...

با خودم فکر کردم چرا روزی در سال به نام روز کارفرما یا روز کارآفرین نداریم؟ احتمالن چون کارگران همیشه در سختی هستند و کارآفرینان در راحتی... بنظرم کسی که کاری را راه می اندازد کار سختی در پیش دارد، دائم در این فکر است که چگونه برخورد کند با کارگر و کارمندش، مصالح کار را کی بخر، کی محصولش را بفروشد، کی هزینه کند برای تبلیغات، چه موقع هزینه کند برای بالا بردن دانشش، چه موقع مخارج را کم کند، چگونه محصولش را صادر کند، چگونه با مشتری برخورد کند، چه کند که در بازار بتواند با رقابت رقبا مقابله کند، و البته در ایران چگونه با مشکلاتی که دولت برایش ایجاد مبکند دست و پنجه نرم کند و هزار مشکل ریز و درشت دیگر که تا خودمان در آن نقش نباشیم نمیفهمیم...  اینها بنظرم چیز کمی نیست و حتی اگر از کار آن کارگر سختتر نباشد آسانتر نیست. 

بنظرم بارها در طول زندگی هر کدوم از ما ممکنه اتفاق بیوفته که توی یه موج قرار بگیریم. حالا این موج، موج گروههای سیاسی میخواد باشه، یا رفتن به خارج، یا درس خوندن به صرف مدرک گرفتن، یا بیکار گشتن و بی خیال کارو بار و خانواده بودن، یا ازدواج کردن بصرف ازدواج کردن همه دوستای هم سن، یا بچه دار شدن بصرف حرف این و اون یا طرفدار استقلال یا پرسپولیس شدن بخاطر کل کل بچه ها توی مدرسه یا دین دار یا بی دین بودن به خاطر دور و بریا و مد و  هزارتا موج جور و واجور دیگه...

فکر میکنم صرف بودن یا نبودن توی موج ارزش محسوب نمی شه. یعنی نه فقط بخاطر این که موجه، نمیشه ارزش گذاری کرد که مثلن اونایی که توی موجن دنباله رو و بازیچه هستن و اونایی که نیستن عاقلن، یا برعکسش اونایی که توی موجن با کلاسن و اونایی که نیستن بی عرضه. در کل فکر میکنم چه آدم میخواد مثل بقیه باشه چه نباشه، باید دقیق علت بودنش توی مکان فعلی اش رو بدونه... بدونه اگه مثلن نمیخواد بره خارج، چرا نمیخواد بره یا اگه فکر میکنه می خواد بره توی یه گروه سیاسی و قصد براندازی حکومت رو داره، علتش چیه...!!!

مسئول ایمنی در کارخانه های صنعتی، در نظر کارگران، آدمی است وسواسی، فضول و مزاحم که دائما نگران است که کسی زخمی نشود و خودش از زور نازک نارنجی بودن، فکر میکند بقیه هم مثل خودش ترسوهستند...! شاید دلیلش عدم آشنایی ماست با خطرات کار و شاید هم تقدیر گرایی بیش از حدمان، که همه چیز را موکول میکنیم به خواست خدا و شانس و اقبال...!

بنظرم خیلی اهمیتی ندارد که در فکرم، چندتا ایده عالی برای کار دارم یا چقدر میتونم نظر بدم درباره یه کار، در حالی که خودم تاحالا انجامش ندادم. تا وقتی هنوز در حد ایده و حرف هست، فقط یه قدم خیلی کوچیک برداشتم.

این نوشته فقط برای دل خودم و یادآوری به خودمه...!!!

بنظرم اکثر ما، حداکثر فعالیت اجتماعی ای که میکنیم( و نه الزاما سیاسی)، شرکت در انتخابات و رای دادن یا رای ندادن است. یا این که اگر بخواهیم کار دیگری بکنیم، شرکت در جلساتی است که افرادش هم نظر و هم عقیده با ما باشند. در حالی که فکر میکنم اگر برایمان مهم است عوض شدن شرایط اجتماعی و فرهنگی مان، میتوانیم بسیار فعالتر باشیم... میتوانیم شرکت کنیم در جلسات صنف کاری مان، یا برنامه ای بگذاریم برای بحثهای فرهنگی، یا برویم و عضو شویم در فعالیتهای مورد علاقه مان و در عین حال که برخورد فعال میکنیم و سعی در بهبود فضای اطرافمان داریم، تشویق کنیم دوستان و اطرافیانمان را در تحمل مخالفانمان...