چیزهایی هست که آدم میداند و پی برده به درستی شان، اما نمیتواند در یک جمله و به صورت شسته رفته بیان کند. من هم همین حس را داشتم تا بالاخره جمله مورد نظرم را در کتابی خواندم: « افراد ضعیف همیشه در حال ایراد گرفتن و نق زدن هستند، ولی افراد قوی مسائل را تحلیل می کنند و راه حل می دهند.»

در نگاه اول شاید یک مقدار تند باشد، اما به نظرم حرف خیلی عمیق و مهمی است. در اکثر جمعهایی که آدم قرار میگیرد دارند فحش میدهند به مملکت و دولت و ملت و شرایط بد اقتصادی کشور و جهان و سرمایه داران زالو صفت و آمریکای جهان خوار و وضعیت بد فرهنگی و اجتماعی سیاسی و گران فروشی سبزی فروش محله و هزاران هزار مشکل ریز و درشتی که تک تک مان در شبانه روز با آنها درگیریم. همیشه با خودم فکر میکردم چرا در همین شرایط سخت مالی و رانت خواری های دولتی و پارتی بازی ها و زد و بند ها، بازهم هستند افرادی که دارند کار میکنند و با مشکلات میجنگند. آیا واقعا آنها افراد خیلی بخصوصی هستند؟ یا خودشان هم دستشان در زد و بند هاست. یا این که نه! شرایط را خوب میشناسند، تحلیلش میکنند و مناسب وضعیتشان راه حلی می یابند و کارشان را میکنند. به هر حال میدانم که اگر قرار است در این کشور زندگی کنم ( که تصمیمم همین است و نمی خواهم جایی غیر از این جا باشم) باید اینجا را با تمام خوبیها و بدی هایش خوب بشناسم. برای کار کردن هم فکر میکنم همین گونه باید برخورد کنم با شرایطم.