سربازی ام تمام شد. ننوشتم درباره این که: « آیا دوران مفیدی بوده یا نه؟» تا تمام شود و بعد وقتی آمدم بیرون از محیطش،درباره اش بنویسم.
وقت زیادی گرفت ازم. یکسال و نیم کم نیست. یک سال و نیمی که میتوانستم در کار بگذرانم و برایم تجربیات و وضعیت بهتری به وجود آید. محیط چندان دلچسبی هم نبود. هم خود سربازها افراد بیخودی بودند و با اکثرشان نمی شد نه تنها حرف مفید زد که حتی بعضی هایشان آنقدر از نظر فرهنگی پائین بودند که سر هر مسئله ای دعوا راه می انداختند. هم کادری هایش. به هر حال محیط نظامی بود و تا حدودی خشک. مجبور بودی دستورات افرادی را انجام بدهی که در حالت عادی برایت پشیزی ارزش نداشتند.
اما در هر صورت این دوره باجی بود که باید داده میشد. شاید بشود همین محیط نه چندان دلچسب را تشبهی کرد به بعضی موقعیتهای زندگی. خیلی جاها مجبور می شوی کاری انجام دهی که رغبتی به آن نداری. با افرادی سر و کله بزنی و برای موقعیتت نگاهشان داری برای خودت که از خودت خیلی دور هستند. صبر و تحمل آدم را شاید بیشتر کند. و این که به این فکر بیندازدت که برای کار تا حد امکان شرایطی را به وجود آوری که مجبور نباشی گوش به حرف هر فردی بدهی.
اگر دوران خدمت را این گونه نگاه کنم میشود گفت تجربه های بدی نداشت برایم. البته چندان مطمئن نیستم قبل از آن به این مسائل توجه داشتم یا نه؟! در هر صورت دورانی بود که باید طی میشد. چه بهتر که نکات مثبتش را هم ببینم!!! البته این شرایط را برای خیلی ها مفید می دانم. افرادی که خیلی با این محیطها آشنا نیستند و زندگی را همیشه آنجور که والدینشان برایشان تهیه کرده اند می خواهند و نمی دانند با این شرایط سخت چگونه باید برخورد کنند!در هر صورت مسئله ای که خیلی اعتقاد دارم نسبت بهش این است که تا شرایط سخت را نبینی، درک درستی از موقعیت خودت نداری و نمی توانی در کنار بدی ها خوبی ها را هم ببینی.
امیدوارم جایی باشد اینجا، برای تبادل نظر.