آمده ام مرخصی. هر بار که به مرخصی می آیم تا چند روزی دچار روزمرگی ای هستم که در پادگان دچارش می شوم. کلا آدمی نیستم که در مقابل شرایطی که باب میلم نیست زود از کوره در بروم ولی این خدمت خیلی بدتر از آن چیزی شد که تصورش را میکردم. یعنی این 15 ماهی که از خدمتم میگذرد حس میکنم که بجز هدر شدن عمرم هیچ چیز دیگری بدست نیاورده ام. نمی دانم باید خودم را مقصر بدانم یا نه؟ میشد بعضی جاها خودم را به گونه ای نشان دهم که دیگر طاقت محیط را ندارم و هر جور و با توسل به هر راهی انتقالی بگیرم و بیایم اصفهان اما با شرایط کنار آمدم. در حالی که اگر منتقل میشد اصفهان شرایطم خیلی بهتر میشد، چه از نظر کاری چه از نظر اوقات فراقت. تلاش کردم از راههای قانونی انتقالی بگیرم ولی وقتی به بن بست خوردم و تنها راهش ناراحتی کردن و مظلوم نمایی پیش فرمانده هان و حس ترحمشان را تحریک کردن و انتقالی گرفتن شد ترجیح دادم با شرایط کنار بیایم حتی اگر ضرر کنم و عمرم به بطالت بگذرد. این چیزی است که خیلی مواقع با خودم میگویم: تلاش میکنم برای تغییر دادن شرایط به نفع خودم اما وقتی دیدم نمی توانم سعی میکنم کنار بیایم با آن موقعیت! حالا نمی دانم این فکر کاملا درست است یا نه!!!