چرا وبلاگ مینویسی؟ چرا تمامی مسائلت را در معرض دید افراد میگذاری و خود را در شرایطی قرار میدهی که درباره ات قضاوت کنند؟ میخواهی چه چیز را ثابت کنی؟ میخواهی بگویی چیزی سرت میشود؟ فکر کرده ای کیستی که به خودت اجازه میدهی وارد هر مقوله ای بشوی و نظرت را بنویسی؟
مخاطب بسیاری از این سوالات بوده ام. وبلاگ نویسی برای من نه جنبه تفریحی که در واقع راهی بوده برای حرف زدنم. چرا باید حرف بزنم سوالیست که بارها از خودم پرسیده ام و در کنار دلایلی مانند ارتباط برقرار کردن با دیگران، یاد گرفتن روشهای حرف زدن، روشن شدن خیلی موضوعات برای خودم، به نوعی مبارزه با این تفکر بوده که همیشه افرادی که خیلی چیز میفهمند و خیلی چیز سرشان میشود باید متکلم وحده باشند و من و امثال من که افراد عادی تری بوده ایم همیشه باید شنونده باشیم. که مبادا حرف نامربوطی نزنیم. که شاید اشتباهی نکنیم. نه! به نظر من باید حرف زد، باید اشتباه کرد تا چیز آموخت. تا یاد بگیری چگونه زندگی کنی. وارد هر مقوله و هر مسئله ای در زندگی ام میشوم و درباره اش فکر میکنم و سرش صحبت میکنم تا هم مسائلم برای خودم روشنتر شوند و هم نظری هر چند مخالف خودم را بشنوم تا بفهمم دیگران چه فکر میکنند و نظر آنان چیست که اگر آن یکی بهتر بود آن را پیش بگیرم. به مانند گذشته هم سعی میکنم درباره هر چه فکرم را مشغول کرده بنویسم. خواه این موضوع مسائل عقیدتی یا سیاسی باشد خواه رنگ جوراب باشد یا طرز پخت یک غذا!!!
امیدوارم جایی باشد اینجا، برای تبادل نظر.