رمان « سور بز» نوشته نویسنده پرویی « ماریو بارگاس یوسا » و ترجمه « عبدالله کوثری» را نه فقط به خاطر نثر زیبا و مسحور کننده اش، نه فقط به خاطر ترجمه عالی اش، و نه فقط به خاطر سبک نوشته اش، که بیشتر به خاطر ملموس بودن و واقعی بودنش دوست داشتم. به خاطر این که شاید خیلی از مکانها را دیده ام و خیلی از آدمهایش را شناخته ام. این رمان جزء رمانهای سیاسی دسته بندی میشود که درباره یکی از بدترین دیکتاتورهای جهان است. دیکتاتور کشور دومینیکن: رافائل تروخیو ( که در کتاب با نامهای ژنرالیسمیو، رئیس، بز، پدر ملت و ... نیز از او نام برده میشود.) شاید در وهله اول به نظر آید رمانی میخوانید درباره یک دیکتاتور. اما یوسا با روش فوق العاده خود شما را در شرایطی قرار میدهد و با آدمهایی آشنا میکند که بارها تجربه کرده اید و دیده ایشان. آدمهایی دو رو، مستبد، و البته استبداد زده. آدمهایی که به خاطر خفقان موجود در کشور یا لال شده اند و چیزی نمیگویند یا به حرکاتی انقلابی دست میزنند. زیبایی رمان وقتی چند برابر میشود که نویسنده بدون موضع گیری شما را به قضاوت وامیدارد. این شما هستید که با شرایط روبرو میشوید و قهرمانان داستان را حس میکنید. ازشان متنفر میشوید یا با آنها احساس همدردی میکنید. در یکی از این توصیفات، وضعیتی را بیان میکند که تروخیو افراد بلند مرتبه کشور را مجبور به در اختیار گذاشتن زنان یا دختران خودشان به او میکند. شرایطی که «نه گفتن» بی معنی است. در هر حال او صاحب چیزی که میخواهد خواهد شد. یا به زبان خوش یا با زور! و اینجاست که آدم درک میکند افرادی را که در عین علم به قربانی شدن زنانشان، در مقابل رئیس لبخند میزنند.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت 14:12 توسط بیژن
|
امیدوارم جایی باشد اینجا، برای تبادل نظر.