در پست مهاجرت یکی از دوستان است که نمیدانم به چه علت به صورت ناشناس پیغام میگذارد. در وبلاگ نمیشود درست بحث کرد، اگر فرصتی شود و حضوری صحبت کنیم شاید موارد زیادی هم برای من هم برای شما روشن شود. شما هم بدون شک قصدتان زدن حرفی فقط به قصد زدن نیست.
وطن برای من جایی است که در آن زاده میشوم، خانواده ام در ان زندگی میکند، زبانم زبان مردمش است، هر روز و هر شب مردمش را میبینم، مشکلاتم مشکلاتی است شبیه به مشکلات مردمش، اگر اشکالی در مردمش میبینم در زندگی تاریخی اشان میبینیم و در استبدادی که با آن زندگی کرده اند و مسئولیتم را هم ارتقا خودم، خانواده ام، مردمم و کشورم میدانم. خودم را جدا نمیکنم ازشان. در ضمن به این مثل هم اعتقاد دارم که « چراغی که خانه رواست به مسجد حرام است» این را نه یک شعار که تفکرم در زندگی قرار داده ام و فکر میکنم اگر قرار است کاری بکنم، چه بهتر که در کشور خودم باشد.
در ضمن نگفته ام مشکلاتی نیست که اگر بگویم، آدمی سطحی نگر و ساده انگاری هستم. مشکلاتمان زیاد است بدون شک، اما فکر نمیکنم نه از زمان حمله مغولها و اعراب و عثمانی و روس و ... مشکلات بیشتری داریم نه از دوران قرون وسطا که کلیسا حتی جلوی گردش زمین هم ایستاده بود.
حالا میشود برنامه ای گذاشت و بحث کرد سر اینکه اینها که من میگویم شعار هست یا نه؟!