....

فیلم 300 رو دیدم. برای کسی که آشنایی با تاریخ و فرهنگ ایران نداشته باشه و فقط از روی شنیده ها قضاوت بکنه، این فیلم خیلی نمیتونه غیر واقعی باشه. البته منظورم از غیر واقعی نبودن این نیست که خیلی عادیه حماقت وحشتناک ایرانیان در جنگ یا کشته شدن هزاران نفر ایرانی توسط تنها 300 سرباز یونانی.غیر واقعی نیست از این لحاظ که ایرانیها ملتی هستند که فقط جنگ رو میفهمند و نه چیز دیگه ای رو. به نظر من باید در وهله اول نگاهی به خودمون بیندازیم و ببینیم به چه علت یک سری افراد به خودشون اجازه میدهند همچین برداشتی از یک ملت ارائه بدهند و فیلمشون هفته ها جزء پرفروشترین فیلمها باشه! آیا چهره ای که در حال حاضر از ایران در جهان وجود داره چیزی است خیلی بهتر از این؟ آیا در رابطه با کشورهای دیگر چیزی بیش از این نشان داده ایم از خود؟ و در حال حاضر چاره کار چیست؟ ساختن فیلمهای مسخره و خنده داری همچون چهل سرباز یا این که باید تلاش کنیم وجهه جهانیمان را ارتقا دهیم؟

تصمیم گرفتم بنویسم هر چند خیلی حس و حالش را ندارم. نمیدونم چرا این جوری شدم! یه جور بی علاقگی به نوشتن. برای خودم عجیبه این احساس. دوره ای بود که در یک روز چند مطلب مینوشتم و به مرور میگذاشتم در وبلاگم. ولی حالا....

بحث ازدواج موقت چند وقتیه که خیلی گرم شده بین مردم و مسئولین. تازگیها وزیر کشور گفته بود ازدواج موقت باید با جسارت تبلیغ بشه. چند باری شده بود که در کیف پول یک سری از دوستان بسیار مومن و مذهبی ام آیه معروفی که برای عقد باید خوانده شود را دیده بودم. در جیب کسانی دیده بودم این نوشته رو که مخالف جدی و صد در صد روابط جنسی اند. ترویج بحث ازدواج موقت به نظر من تنها یک دلیل داره و اون هم گسترش ارتباطاته. در جهانی که رژیم بالاخره متوجه شده نمیتونه جلوگیری کنه از روابط دختر ها و پسرها تنها راه حلی که به نظرشون رسیده همین ازدواج موقته. این ازدواج از نظر من یه کلاه شرعی به تمام معناست. خودم به شخصه روابط جنسی رو نیاز هر انسانی میدونم ولی راه حل پیشنهادی رو بیشتر یه راه فرار شرعی میدونم که تنها در اسم تفاوت میکنه با روابط آزاد جنسی.

قهرمانی علی دایی با تیم سایپا برام خیلی جالب بود. در هنگام برگزاری جام جهانی و با توجه به تخریب شدید دائی توسط مردم بعد از بازی با مکزیک فکر نمیکردم دایی حتی به ایران برگرده. ولی وقتی حس برتری جویی و جنگندگی اونو دیدم و دیدم با چه شهامتی برگشت و مربی یه تیم گمنام شد و قهرمانش کرد، با وجود این که ازش بدم اومده بود موقع برگزاری جام جهانی، در دلم بهش آفرین گفتم و این روحیه اش رو ستودم.

نمی دونم چرا چند وقته دست و دلم به نوشتن نمیره. باینکه خیلی چیزها هست که فکرم رو مشغول کرده و میتونم درباره شون بنویسم، مثل ازدواج موقت که یه مدتیه بحثش گرم شده، یا قهرمان شدن علی دایی با تیم سایپا که دوست داشتم چند خطی درباره اش بنویسم یا .... ولی هر کاری میکنم حسش بهم دست نمیده.

نمیدونم چرا؟؟؟؟؟