تا حالا براتون پیش اومده که یه کاری رو خوب بلد نباشین و کنارتون کسی نشسته باشه که اون کار رو خوب بلد باشه؟! معمولا در این گونه موقع همراهتون کار رو ازتون میگیره و خودش به بهترین نحو و خیلی بهتر و سریعتر از شما انجام میده و ازتون انتظار قدر دانی هم داره! به نظر من تا اونجا که میشه باید سعی کنیم این اتفاق برامون نیفته و اگه در وضعیتی هم قرار گرفتیم که میتونستیم به کسی کمکی بکنیم، باید متوجه باشیم که جلوی خلاقیت و تفکر طرف مقابلمون رو نگیریم. به نظر من شبیه حل کردن یه مسئله ریاضیه! اگه یه مسئله ای رو خودتون سعی کنین حل کنین( هر چقدر هم سخت باشه و وقت ازتون بگیره) بعد حلش، نه تنها لذتش رو میبرین که هیچ وقت هم یادتون نمیره.

برای همین معتقدم توی همه شرایط و مراحل زندگی، آدم باید سعی کنه حرف همه رو بشنوه و به تجربه هاشون گوش کنه اما تصمیم نهایی رو خودش بگیره. یعنی دنبال لذت پیدا کردن راه خودش باشه! لذتی که حتی در صورت شکست هم برای آدم آموزندست!

من در حباب

متاسفانه در حال حاضر در بین بچه های حتی ده سال کوچکتر از خودم تمایل به مصرف مواد مخدر رو زیاد میبینم. سیگار یا قلیان کشیدن یه امری عادی و رایج و در خیلی از موارد نشونه بزرگ شدن و بچه ننه!! نبودن تبدیل شده. در همین رابطه سوالهای زیادی برام بوجود اومده. مثلا این که باید طرز برخوردمون با این افراد چطور باشه؟ تا چه حد منع مصرف تاثیر داره؟ این منع کردنها به نظر من حتی درباره مسائل جنسی هم کارساز نیست. در اروپا یا آمریکا با وجود آزاد بودن مصرف بعضی از انواع مواد مخدر یا مشروبات یا آزادی روابط جنسی، این موارد به معضل تبدیل نشده. بالعکس ایران که آمار مبتلایان به ایدز( با وجود ممنوعیت روابط نامشروع!جنسی) هر سال بیشتر میشه، در این گونه کشورها بیماریهایی آمیزشی کتنرل شده اند. البته طرفدار آزادی به هر شکلی نیستم اما مطمئنم با نادیده گرفتن یا پاک کردن صورت مسئله نه تنها چیزی حل نمیشه که وضعیت هر روز بدتر میشه....

برای تو و خویش

چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را

در ظلماتمان

ببیند

 

گوشی

که صداها و شناسه ها را

در بیهوشیمان بشنود

 

برای تو و خویش روحی

که این همه را

در خود گیرد و بپذیرد

 

و زبانی

که در صداقت خود

مارا از خاموشی خویش

بیرون کشد

و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است

سخن بگوئیم.

                                                   

                                                   « مارگوت بیکل »

یه خبر!

از یه طرف پرستاری به عنوان دومین کار سخت جهان معرفی شد.از طرف دیگه تو قوانین وزارت کار هست که زنان در مشاغل سخت نباید مشغول به کار بشن.

حالا به نظر شما باید چه کار کرد؟البته با توجه به این که حدود ۸۰٪ پرستارها رو زنان تشکیل میدن!

چند وقتی است که نیروی انتظامی دو طرح جداگانه را آغاز کرده. یکی مبارزه با بدحجابی و دیگری مبارزه با اراذل و اوباش. مطالبی در باره هر کدام به ذهنم میرسد که مینویسم:

حجاب چه تعریف میشود؟ معیار جدا کردن با حجاب و بی حجاب چیست؟ عرف یا دین؟ اگر معیار عرف جامعه است آیا با بیشتر شدن آزادیها عرف تغییر نمیکند( آنگونه که در طی 6-7 سال پیش کرده)؟ و اگر دین است کدام دین؟ اسلامی که طالبان در افغانستان بدنبالش بودند که زن ملزم به پوشیدن برقع بود مدنظر است یا اسلامی که روشنفکران دینی همانند سروش و شبستری به دنبال آنند؟

اما درباره مبارزه با اوباش. به نظر من هم نیاز به برخورد جدی با اراذلی که فضای رعب و وحشت ایجاد میکنند هست. ولی نوع برخوردی که پلیس این چند روزه در پیش گرفته راهی است اشتباه. گرفتن اراذل و کارهایی مانند کتک زدن، سوار الاغ کردن و در محله چرخاندن، انداختن آفتابه به گردن و ... از نظر من مانند روش خود اوباش است و باعث کینه ای شدن و از بین رفتن کمترین حس انسانی در اینگونه افراد است. تفاوت اوباش و نیروی انتظامی در این برخوردها از نظر من تنها در نام و لباس این دو قشر است در حالی که وظیفه پلیس زنده کردن خوی انسانی افراد است.