حدود یک سال پیش که با چند تا از دوستان کنار رودخانه زاینده رود نشسته بودیم بحثی بینمان پیش آمد. اون روز چند تا از بچه ها با اعتقاد راسخ دفاع میکردند از این عقیده که زنها درخیلی از زمینه ها از جمله ورزشی، حرکتی، تحلیل موضوعات و بخصوص قضاوت از مردها پایین تر هستند و این رو ناشی از سرشت و ذات خلقتشون می دونستند. من و یکی از بچه های دیگه مخالف بودیم و می گفتیم اگه چنین چیزهایی که شما میگین درست هم باشه دلیلش اینه که طی سالیان سال زنها به خاطر نداشتن فعالیتهای بدنی و غیبتشون در اجتماع این گونه بار اومده اند و مثال می آوردیم زنانی رو که توی اروپا و آمریکا به خاطر منع نشدن از فعالیتهای اجتماعی و حضورشون در جامعه در خیلی موارد اگر از مردها بیشتر نباشند کمتر نیستند.

این بحث همیشه توی ذهنم بود تا همین هفته اخیر که چندتا خبر جالب شنیدم:

-          حضور یک دختر ایرانی در مسابقات تنیس امریکا و رسیدنش به مرحله یک چهارم نهایی چیزی که شاید مردهای ایرانی آرزوش رو دارن.

-          سفر خانم انوشه انصاری به فضا به عنوان اولین فضا نورد ایرانی.

-          رشد ورزش گلف زنان به حدی که به اعتقاد مربیان این رشته زنان ایرانی از مردان هم برتر هستند.

یکی از دوستام از دوستیش تعریف می کرد که بهایی ست. چیزهایی که ازش می گفت خیلی شبیه بود به اعتقادات بعضی از مسلمانها. اون هم معتقد بوده که هر چه از طرف عالمهای دینش براش گفته میشه درست و لازم الاجراست. اون هم می گفته ممکنه علت بعضی از دستورات دینی رو ندونی ولی باید انجامشون بدی.

قصدم مقایسه مسلمانها و بهایی ها نیست چون می دونم در محتوا، اصل و مناسک و اعمال خیلی با هم تفاوت دارند. تنها منظورم از نوشتن این نوشته اینه که بگم به نظر من هر وقت اون قدر روی عقیده و نظرت سفت و سخت باشی که حتی حاضر نباشی و یا نتونی مشکلات نظراتت رو بشنوی یا ببینی، همیشه همونی که هستی میمونی. یعنی اون قدر اندیشه و عقیدت رو برتر می بینی که نمی تونی درست بدیهاش رو ببینی و اصلاح کنی. این مسئله فقط محدود به مسلمون و بهایی و مسیحی و ... نمیشه حتی یه فرد بدون مذهب هم ممکنه اینجوری عقاید خشکی داشته باشه.

امیدوارم کسی فکر نکنه به عقیدش توهین شده. اگه چیزی به ذهنتون رسید برام بنویسید.  

آبشار سمیرم- استان اصفهان

دیروز توی اتوبوس ایستاده بودم دیدم یه آقای محترمی یه خودکار داده دست پسر ۵- ۶ سالش و داره از نقاشیهایی که بچه اش روی صندلی می کشه کیف می کنه. از این طرف هم من به بچه چشم غره می رفتم. بنده خدا مونده بود به نگاههای من بیشتر توجه کنه یا به تشویقهای باباش.

روزنامه شرق حدود سه سال پیش شروع به کار کرد و دیروز توقیف شد. شاید بشه گفت از نظر موضع گیریهای سیاسی خیلی معتدل تر از روزنامه هایی بود که قبلا توقیف شده بودند ولی گویا تحمل همین مخالفت اندک رو هم ندارند. شرق با وجود این که ( تقریبا ) مواضع مشخصی داشت ولی حتی یک صفحه خاص هم داشت که نظرات گروههای دیگر رو هم منعکس می کرد و به نظر من این خودش خیلی جای تقدیر داشت.

به هر حال از توقیفش خیلی ناراحت شدم. شاید با وجود فیلتر شدن سایتهای خبری تنها منبع مطمئن برای من و خیلی های دیگه بود.

یه فیلم سیاه و سفید گذاشتم توی دوربینم و همین باعث شده توی فیلمهایی که میبینم دنبال سوژه برای عکس گرفتن بگردم.

فیلم « یک مینیمم درباره کشتن» یکی از ده فرمان « کیلشوفسکی» رو تازه دیدم شاید یکی از دلایلی که خیلی ازش لذت بردم همین بود.

ببینین برای فرهنگ سازی چه کارا که انجام نمیشه. دیروز تلویزیون داشت رقص نواحی سیستان و بلوچستان رو نشون میداد. رقص رو نشون میداد ولی دوتا نوازنده ها رو از خیلی خیلی دور می تونستی ببینی. اصلا توی صدا و سیمای ایران خواننده هست ولی نوازنده ها ارزششون از گل مصنوعی هم کمتره. برای این که تو یه موقع هوس نکنی بری دنبال یاد گرفتنشون.

اینم خودش یه نوع فرهنگ سازیه. البته از نوع منفیش!

عکسها به نظر من الزاما نباید از طبیعت باشکوهی گرفته بشن تا به نظر زیبا بیان. شاید یه جوب آب هم بتونه قشنگ باشه!

به نظر شما چرا ما ایرانیا بلد نیستیم دو کلمه با هم حرف بزنیم بدون این که دعوامون نشه یا بهمون بر نخوره. چرا نه فقط با سردمدارای کشور( که همشون ظالم و زورگو اند) بلکه حتی با پدر و مادرهامون رفیقامون همسایه هامون و حتی معلمها و استادامون نمی تونیم یه گفت و شنود داشته باشیم. آیا فقط مشکل اینه که طرف مقابلمون حرف نمی فهمه و آدم بی منطقیه یا این که نه! مشکل توی فرهنگمونه؟!

اگه یه موقع یه بد بختی برای کفار و مشرکا مثل زلزله و از این جور چیزا پیش بیاد می گن عذاب الهیه ولی اگه همین مشکل توی کشورهای مسلمون نشین اتفاق بیفته امتحان الهیه.

اگه فرقشون رو میدونین به من هم بگین.

کتابی رو شروع کرده ام به نام « تئوری توطئه در ایران». کتاب خیلی جالبیه در باره این که چرا ایرانی ها همیشه تو سیاست پشت هر چیزی دست استعمارگرها و دشمنان و به خصوص » انگلیسیها» رو می بینن. از اون کتابهاست که به نظر من اگه وقت برای خوندنش بذارین ضرر نمی کنین.