موضوعات زیادی هست برای نوشتن ولی نمی توانم تمرکز کنم رویشان. مینویسم تا ببینم بهتر میشود یا نه!
- پسر خواهرم وقتی سربازی بودم به دنیا آمد. بچه ها را خیلی دوست دارم در هر سنی که میخواهند باشند. وقتی شنیدم که آرتین به دنیا آمده حس عجیبی بهم دست داد. با این که ندیده بودمش احساس خاصی داشتم نسبت بهش. و وقتی دیدمش احساسم عمیق تر و واقعی تر شد.
- پارتی داشتن و آشنا بودن با یک فرد کله گنده، خیلی مهم است. خیلی خیلی مهم! بخصوص وقتی مسیرت به سمت ادارات دولتی می افتد.
- در پادگان یکی از بچه هاست که صدایش را تغییر می دهد و با صدای دخترانه زنگ میزند به مردها و پسرها و شارژ موبایلش را از این طریق تامین می کند. افرادی که تلفن می شود بهشان به صورت بسیار ساده ای باورشان میشود که طرفشان دختر هست و آن قدر با عجله جذب طرف میشوند که فکر میکنی آدمی هستند در بیابان که تشنه لب به دنبال قطره آبی میگردند. بد بختی ماست که حتی مرد زن دار از صدای یک دختر از پشت گوشی دست به خود ارضایی میزند!
- در ضمن مطلب قبلی درباره سیاست بود!
امیدوارم جایی باشد اینجا، برای تبادل نظر.