از افرادی که توانایی تلفیق دو یا چند مسئله حتی مخالف با هم را دارند خوشم می آید و به نظرم شخصیت قویی دارند. این تلفیق میخواهد در مسائل سیاسی یا اقتصادی باشد یا در هنر و فرهنگ. ذهن باز داشتن، به مسائل دگم نگاه نکردن و سیاه و سفید نکردنشان کار سختی است. شعار راحتی دارد. ولی عمل کردن به شعارها کار آسانی نیست. تعداد افرادی که اطرافیان خود را به خوب و بد، دین دار و بی دین، فقیر و غنی تقسیم میکنند بسیار است. افراد اگر در علم یا موسیقی یا دین به جایی رسیده باشند بسیار بعید است که بتوان روی حرفشان حرفی زد. و اگر در محیطی قرار گیرند که نظری مخالف شان داده شود یا عصبانی میشوند یا در بهترین حالت در گوشه ای مینشینند و هیچ نمی گویند. برای اینکه بتوان برخورد حذفی نکرد و برای خود و دیگران خطوط قرمز ایجاد نکرد، باید ذهنی باز، اعصابی قوی و روحیه ای نقد پذیر داشت. باید توانایی مدیریت داشت.

از این که آرام آرام تعداد خانمهای راننده در ایران و بخصوص در اصفهان زیاد  میشود خوشحالم. بعضا از رانندگیشان ایراد میگیرند که فرز نیستند و نمیتوانند عکس العمل سریع نشان دهند. در هر صورت امری کاملا عادی و قابل پیش بینی است. وقتی قرنهاست که زنهای ایرانی خانه نشین هستند و از کودکی هم این گونه بزرگ میشند که نه به ورزش کردن تشویق میشوند و نه به تحرک و همیشه نشان یک دختر موقر سرسنگین بودن و حرکت اضافی نداشتن است، نتیجه این میشود که اکثر خانمهای این کشور نمی توانند آنگونه که باید و شاید سرعت عمل داشته باشند. ولی همه اینها براثر تمرین است. به قول بیضایی در کتاب طومار شیخ شرزین: « اگر مردان شمشیر زنند و زنان دوک نشین، از آن روست که آنان مشق شمشیر میکنند و اینان مشق دوک، نه ناشی از ذات خلقتشان. اگر دستی را ببندی، آن دست بی هنر می ماند و این گناه آن دست نیست. گناه آن است که تمرین بستن کرده!»

موضوعات زیادی هست برای نوشتن ولی نمی توانم تمرکز کنم رویشان. مینویسم تا ببینم بهتر میشود یا نه!

-          پسر خواهرم وقتی سربازی بودم به دنیا آمد. بچه ها را خیلی دوست دارم در هر سنی که میخواهند باشند. وقتی شنیدم که آرتین به دنیا آمده حس عجیبی بهم دست داد. با این که ندیده بودمش احساس خاصی داشتم نسبت بهش. و وقتی دیدمش احساسم عمیق تر و واقعی تر شد.

-          پارتی داشتن و آشنا بودن با یک فرد کله گنده، خیلی مهم است. خیلی خیلی مهم! بخصوص وقتی مسیرت به سمت ادارات دولتی می افتد.

-          در پادگان یکی از بچه هاست که صدایش را تغییر می دهد و با صدای دخترانه زنگ میزند به مردها و پسرها و شارژ موبایلش را از این طریق تامین می کند. افرادی که تلفن می شود بهشان به صورت بسیار ساده ای باورشان میشود که طرفشان دختر هست و آن قدر با عجله جذب طرف میشوند که فکر میکنی آدمی هستند در بیابان که تشنه لب به دنبال قطره آبی میگردند. بد بختی ماست که حتی مرد زن دار از صدای یک دختر از پشت گوشی دست به خود ارضایی میزند!

-          در ضمن مطلب قبلی درباره سیاست بود!