احتمال زیاد حدود دو ماه چیزی نمی نویسم در اینجا. فردا دارم میرم سربازی!

چند وقت پیش با پدر گرام گشتی زدیم در یکی از بازار روزهای نزدیک خانه. محیط جالبی بود. یک جورهایی انرژی زاست برایم. پر از زندگی است. همه جور آدمی آمده، با هم صحبت میکنند، گپ می زنند، بر سر قیمت و جنس چانه می زنند، حتی دعوا میکنند. حتی حالت فروشنده ها و دادهایشان برای تبلیغ جنسشان هم برایم جالب است. خلاصه هر وقت دلم میگیرد یک سری به یک چنین بازارهایی میزنم. یکی از بهترین بازارها برای این گونه گشت زدنها: سبزه میدان(بازار قدیم) واقع در اصفهان، میدان قیام.

چند باری در اتوبوس دیده ام که مردهای میانسال عکس میفرستند با بلوتوث برای این و آن. اتفاق غریبی است برایم!

به این نتیجه رسیده ام که در اگر می خواهی یک رابطه نزدیک دوستی( رابطه ای متفاوت با روابط عادی دختر و پسر در گروههای مختلف) داشته باشی، باید آمدگی نارو خوردن، به ناگهان ترک شدن و حتی قطع شدن دوستی بدون یک دلیل قانع کننده را داشته باشی و اگر این آمادگی را نداری همان بهتر که این ریسک را نکنی! این حرفم به منزله توجیه این نوع نارو زدن نیست. به هر حال چیزی که حس کرده ام این بوده که در یک رابطه احساسی بعضی مواقع خیلی منطقی عمل نمیشود. دختر و پسری شاید باشند که از هر لحاظ فکری با هم همخوان باشند ولی برای یک رابطه دوستی نزدیک مناسب هم نباشند. به دلایل حتی غیر منطقی مثل قیافه یا قد کوتاه یا بلند و یا چاق یا لاغر بودن یکی از دو طرف. در وبلاگی خواندم که فرد نویسنده با دختری دوست بوده که از هر لحاظ با هم تناسب داشته اند و حتی یک رابطه جنسی هم بینشان بوده اما پسر تنها به دلیل بوی بدن دختر از رابطه دلزده میشود. به هر حال در این گونه روابط دوستی آدم باید انتظار نه تنها سر کار گذاشته شدن را داشته باشد که حتی باید به طرفش این اجازه را بدهد که انتخاب کند.

بدون تعصب درباره آهنگهای قدیمی و جدید، باید بگویم شعرهای آهنگهای ویگن و مرضیه و ... که درباره عشق و دوستی خوانده اند بسیار با فکر تر و سنجیده تر بوده تا شعرهایی که در حال حاضر میشنوم. در هر دوحالت موضوع یکی است ولی این کجا و آن کجا!

-          سخنرانی اوباما را از BBC فارسی دیدم. همان قدر که انتخاب شدنش برایم جالب بود، سخنرانی اش در هنگام شروع به کارش هم برایم جالب بود. لحظه ای این را تصور کنید که یک افغانی بشود رئیس جمهور ما. فکر کنید این فرد چقدر باید سنجیده صحبت کند که ما دچار این حس نشویم که یک جورهایی میخواهد تلافی کند تمام ستمها و بد رفتاریهایی که بر او روا داشته ایم. یا حتی یک جورهایی این اندیشه مان را که نژاد برتریم( که مطمئنم حتی روشنفکرترینهایمان هم در ته فکرمان این حس را داریم) را کم کند. اوباما به نظر من با صحبت کردن از صلح توانست بهترین نطق را انجام دهد و بهترین شرایط را برای شنوندگانش ایجاد کند.

-          در طرف مظلوم بودن و از خود شکیبایی نشان دادن در مقابل فرد قدرتمند، ارزش چندانی ندارد. این شکیبایی وقتی ارزش دارد که قدرت داشته باشی و بتوانی مثلا اشتباهات فرد پایینتر از خودت را ببخشی. این قضیه درست در جهت برعکس هم صادق است. درباره اعتراض کردن!

یه متر ساده!