این که میگویند ماه از خود نوری ندارد و نورش از خورشید است را نمی توانم بپذیرم! با وجود این که از لحاظ علمی ثابت شده است و همیشه یک اصل قطعی قلمداد میشده. نورانی بودنش در بین این همه سیاره و ستاره ای که میگویند بعضی هایشان از خورشید هم پر نورترند تناقضی است برای من. مگر میشود این دایره محبوب که با تغییر شکلش و تغییر زمان در بالا آمدنش ما را دچار یکنواختی و تکرار نمیکند از خودش نوری نداشته باشد؟ و آن وقت این خورشید کور کننده که نمیگذارد سیاره ها و ستاره های دیگر که هیچ، حتی خودش را هم ببینیم حتی به ماه هم نور بدهد؟ یعنی ماه که در اوج خودنمائی اش اگر نباشد شب ظلمات میشود( در بیابان) و با بودنش همه جا روشن، از خود هویتی ندارد؟ من که نه تنها قبول نمیکنم که به نوعی توهین میدانم این حرف را!!!

پ.ن: زمانهای کوتاه طلوع و غروب را از خورشید فاکتور گرفته ام.

در وسط بیابان سوار ماشین، در گوشه ای نشسته ای و زل زده ای به تاریکی و هر از گاهی نگاهی می اندازی به ستاره ها و ماه نصفه ای که بالای سرت هست. نوار « سکوت ....» با صدای اعجاب آور شاملو و آهنگ فوق العاده بابک بیات از ضبط پخش میشود و تو درگیری با احساساتت. آیا شرایط محیا نیست برای فراموش نکردن این لحظه؟

در موقع رانندگی باید چشمانمان را بر روی خیلی از تخلفات و ناشیگیریهای افراد ببندیم.

در هنگام کار باید اشتباهات افراد را در بعضی جاها نادیده بگیریم.

در دوستیها و قرار و مدارها باید خیلی وقتها بدقولی ها را فراموش کنیم.

در زندگی باید خیلی جاها خودمان را بزنیم به خریت. به کوچه علی چپ. ناملایمات و شرایط سخت را نباید بیشتر از آنچه که هست برای خودمان مشکل کنیم.

 

وگرنه زندگی خیلی سخت تر از آن چیزی خواهد شد که در حقیقت هست.