دختری را در خیابان دیدم که آهنگ موبایلش این گونه شروع میشد: « بخدا جهنمم جایی واسه تو نداره.....!!!»

برای من که قول و قرار و به خصوص وعده هایم خیلی مهم هستند و خیلی کم پیش میآید فراموش کردن یک قرار، خیلی عجیب و البته ناراحت کننده است که افراد به سادگی زیر قول و قرارشان بزنند.

قرار بود برویم دماوند اما خیلی ساده بهم خورد.

گرمک از آن دست اقلامی است که به خاطر ارزان بودن به عنوان یک میوه بی کلاس درباره اش حرف میزنند. در حالی که برای رفع تشنگی از بهترینهاست. به خصوص به شکل فالوده اش!

در سر کار راه سازی که میرفتم کارگری داشتیم که شخصیت عجیبی داشت و به احتمال زیاد هیچ وقت از یادم نخواهد رفت. مجبور بود برای ماشینها گازوئیل و روغن ببرد، در زیر آفتاب سوزان شاخص را نگاه دارد و مسافتهای طولانی را پیاده طی کند و هر شب بعد از یک کار طولانی مجبور بود مسافت 60 کیلومتری را با یک وانت در مسیری ناهموار طی کند تا غذا و آب به ما برساند. شاید هر کس دیگری بود عطای این کار را به لقایش می بخشید (کما اینکه به احتمال زیاد اگر میخواست میتوانست کار بهتری برای خودش دست و پا کند) یا این که لااقل حجم کارهایی را که به عهده گرفته بود را کم کند. ولی او دست از تلاش برای ارتقای خودش بر نمی داشت. با این که سواد بسیار کمی داشت باز هم تمامی حساب و کتابها را در اختیار داشت و حتی تا قبل از ورود من گزارش روزانه های کار را هم او می نوشت. همیشه تلاش میکرد برای بهتر شدن کار. دائم در این فکر بود که از کجا آب بیاوریم تا خرجمان کمتر شود یا چگونه با ناظرها رابطه بهتری داشته باشیم تا ایراد کمتری به کار بگیرند یا حتی چگونه با محلیها رابطه برقرار کنیم تا مواد خوراکی بهتری بدست آوریم.

در حال حاضر به نظرم میرسد افراد جامعه و به خصوص قشر جوان، بیشتر از این که به داشته هایشان توجه کنند حسرت نداشته هایشان را میخورند. فکر میکنند که چه جامعه بسته ای داریم، چرا نمیتوانیم هر لباسی که دوست داریم بپوشیم یا چرا نباید با جنس مخالف رابطه آزاد داشته باشیم. نتیجه این حالت، شرایطی میشود که پیش آمده: همه یا افسرده شده اند و گوشه نشین خانه و تارک دنیا یا دربه در به دنبال راه فراری از این خراب شده!

و اما تجربه عینی من: گروهی داریم تشکیل شده از یک سری از دخترها و پسرهای نسبتا عاقلتر با جنبه تر! حدود 6سالی است که با هم کوه میرویم، جشن تولد و عروسی داشته ایم، حتی خیلی وقتها این جمع جایی بوده برای بیان رازهای نگفته و عقاید بر زبان نیامده. اما این فضا در درون همین جامعه بسته ما به وجود آمد. در همین شرایط خفقان. چیزی نبود که از خارج از این محیط وارد شود. با سختکوشی( اگر بشود اسمش را گذاشت سخت کوشی) و پیگیری به وجود آمد و ادامه یافت. میتوانست به مانند خیلی از گروههای این چنینی یا از هم بپاشد یا تبدیل شود به مکانی برای لوده بازی و بنگاهی برای دوست یابی و مخ زنی یا در بهترین حالت خودش گروهی باشد صرفا برای کوه نوردی با ضوابت و مقررات خاص خودش.

به هر حال خود را ملزم میدانم برای تغییر شرایطی که باب میلم نیست تلاش کنم و تا حد امکان از آن فرار نکنم. درباره گروهمان نیز فکر میکنم نه تنها باید قدر این فضاهای اندک برای نفس کشیدن را دانست که سعی کرد برای ارتقایش، برای بهتر کردنش که شرط ماندگاری هر چیزی، رسیدگی است و توجه و رها کردنش نتیجه ای جز نابودی اش ندارد....!!!

-          جام ملتهای اروپا تمام شد!

-          تقریبا اکثر پیش بینی هایم اشتباه بودند. بزرگترین پیش بینی: فرانسه قهرمان خواهد شد!

-          گاس هیدینک در عین حال که نشان داد مربی بسیار بزرگ و توانایی است باز هم در برداشتن قدم آخر ناکام بود. درست مانند وقتی که در جام جهانی با کره جنوبی نتوانست به فینال راه یابد در حالی که در مراحل قبلی بزرگان زیادی را کنار زده بود.

-          آراگونس کار بزرگی کرد. قهرمانی کشوری که دو تیم نامدارش دشمن خونی یکدیگرند، مناطق مختلف مشکلات زیادی باهم دارند کار بزرگی است.

-          آلمان تیم خوش شانسی است. شاید اگر در گروهش بجز کرواسی، رومانی نیز بود در همان مرحله اول حذف میشد. این تیم در دو جام جهانی پیشین نیز با خوش شانسی به مراحل بالا صعود کرد.

-          تازگیها بیش از آنکه اتفاقات سرنوشت بازی را مشخص کنند تدابیر و نقشه ها سرنوشت سازند.

-          دیدن بازی از طریق یک شبکه بیگانه، بسیار لذت بخش تر است از وقتی که دائما مجبوری صحنه های تکراری ببینی و احساس کنی به شعور و شخصیتت توهین شده!

تازگی ها مدل موهای عجیب و غریبی مد شده. البته من قصد تایید یا تکذیبشان را ندارم.

بعضی افراد 20- 25 سال از هر بچه ای بچه ترند. چه در برخورد با بزرگترها، چه در پول خرج کردن و چه حتی در رانندگی!

اگر کارمندان جزء کار خود را درست انجام ندهند و افراد مجبور به رجوع به رئیس شوند، این نه تنها نشانه پاسخگو بودن او نیست که در واقع نشانه ضعف مدیریت اوست. چیزی که جدیدا به پز تبدیل شده است....

مادر بطری خالی آب رو پرتاب می کند وسط کوچه

-          بچه: مامان چرا انداختیش تو کوچه؟

-          مادر: نمی تونم که تمام مدت دسم بگیرمش که!

-          آخه کوچه کثیف میشه

-          نه مامان جون کوچه با این چیزا کثیف نمیشه!

......