پریروز سال روز ۲۸ مرداد بود. روزی که توی تاریخ ایران به نظر من خیلی مهمه. یه سری این کودتا رو میندازن تقصیر آمریکا. بعضی ها هم می ندازن گردن شاه و شعبون بی مخ و ارازل و اوباش.

ولی به نظر من مشکل اصلی خود مردم ایرانن. با این که مصدق باعث ملی شدن نفت شد و با این که خیلی خدمتها به مردمش کرد باز هم بعد یه مدت (البته به نظر من) مردم ایران به خاطر این که همیشه دوست دارن یه چیز رو خیلی سریع به دست بیارن و وقتی یه مقدار این سرعت کم میشه ناامید میشن موقع کودتا هم کاری نکردن که مانع سرنگونیش بشه.

راستی همین دیروز شعبون بی مخ هم فوت کرد. شاید دست تقدیر بوده.

دیشب رفتم فیلم به نام پدر ساخته آقای حاتمی کیا رو دیدم. راسیاتش اول که روش فکر کردم احساس کردم که خیلی فیلم معمولیی بود ولی بعد که بیشتر روش حرف شد به نظرم قابل فکر اومد چون ساخته آدمی بود که همیشه در مورد جنگ فیلم میسازه و به نوعی به جنگ به عنوان یه چیز مقدس نگاه می کنه. ولی این فیلم به نوعی نقد از درون بود.

به هر حال به دیدنش می ارزه. به خصوص با بازی خوب آقای پرستویی

بعضی روزا خیلی حوس می کنم که یه چیزی بنویسم ولی هرچی به ذهنم فشار می یارم چیزی پیدا نمی کنم. امروزم یکی از اون روزاست. برای همین یه شعر از مارگوت بیکل با ترجمه احمد شاملو می نویسم.

من آموخته ام

به خود گوش فرا دهم

و صدایی بشنوم

که با من می گوید:

«این لحظه مرا چه هدیه خواهد داد»

نیاموخته ام

گوش فرا دادن به صدایی را که با من در سخن است

و بی وقفه می پرسد:

«من بدین لحظه چه هدیه خواهم داد»

این روزا توی خیابونها که راه می ری یا هر موقع از روز که تلویزیون رو روشن می کنی محال ممکنه که تصویر سید حسن نصرالله رو نبینی. کسی که به نظر من یکی از تروریسترین افراد حال حاضر دنیاست. متاسفانه تریبونی شده کشورمون برای حرفهای ایشون. 

خیلی از مواقع توی برخوردامون به طور عمد یا سهوی می خوایم اطرافیانمون رو مجبور کنیم به پذیرش حرفامون به جای این که سعی کنیم فقط عقیده خودمون رو بگیم و اون رو در شرایطی قرار بدیم که خودش تصمیم بگیره. فکر کنم نکته ظریفیه بین صحبت کردن روی عقایدمون که خیلی مهمه و تحت فشار فرار دادن افراد برای پذیرش حرفامون. که البته این تحت فشار قرار دادن راههای مختلفی هم داره. که یکیش بحث یکطرفس.

دیروز صبح داشت تلویزیون ورزش کردن چندتا دختر و پسر 6- 7 رو پخش میکرد. برام خیلی جالب بود  که دختر بچه خیلی بهتر نرمشها رو نسبت به پسرها انجام می داد در حالی که برای بچه های حدود 20  سال پسرها خیلی بهتر می تونن یک سری حرکات رو بکنن. علتش رو چی می دونین؟

توی کتاب طومار شیخ شرزین نوشته آقای بیضایی یه قسمت بود که خیلی برام مهم بود. می گفت : انسانها همه یکسان اند و اگر مردان شمشیر زنند و زنان دوک نشین از آن روست که آنان مشق شمشیر میکنند و اینان مشق دوک. اگر دستی را ببندی بی هنر میماند و این گناه آن دست نیست. گناه آن است که تمرین بستن میکند.

در مورد اون مطلبی که نوشته بودم و یکی از (به قول ایشون) گلدکوئستها برام نظر نوشته بود:

امیدوارم شما که وارد این کار شدین خوشبخت بشین ولی جون خودت از این شعارهای مسخره استفاده نکن. شمایی که حاضرین جلوی رفیقاتون فیلم بازی کنین برای این که ازشون پول قرض بگیرین و به کارایی دست بزنین که رفاقتاتون رو از بین ببرین نگو که برای خوشبختی آدمهای دنیا تلاش می کنی. شما که حاضرین خیلی از ارزشاتون رو زیر پا بذارین تا به هدفتون برسین.

اگه می خوای کار خودت رو بکن و پولدار شو ولی شعارهای لوس شده رو نده. در ضمن اگه ممکنه یه مقدار تفاوت این کتر خودتون رو با بازاریابی برای من توضیح بده. چون تو داری از کلمه ای استفاده می کنی(نتورک مارکتینگ) که فکر نمی کنم با کار شما رابطه ای داشته باشه. چون کار شما تبلیغ برای یه شرکت برای فروش جنساش می شه که فکر می کنم با تجارت الکترونیک یه مقدار فرق بکنه.