تبليغاتX
گفت و گو

گفت و گو

مردی از آسمان 
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 22:57  توسط بیژن  | 

رفتم نمایشگاه کتاب تهران

برعکس چیزهایی که شنیده بودم تقریبا تمام ناشرهایی که میخواستم شرکت کرده بودند بجز ۲-۳ تا. ولی از دو لحاظ خیلی به دلم نچسبید. یکی این که خیلی بزرگ و بی در و پیکر بود و نمیشد از اول تا آخر یه غرفه رو دید و مجبور بودی فقط بری سر ناشرهایی که میخواستی و دیگه این که بعضی از انتشاراتیها کتابهای خیلی جدیدی نداشتن و همون کتابهای سال پیش رو گذاشته بودند. شاید به این خاطر بوده که اجازه چاپ پیدا نکرده بودند!

ولی در کل از محیط نمایشگاه و این که همه به خاطر خرید کتاب اومدن خوشم میاد. 

+ نوشته شده در  شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 8:33  توسط بیژن  | 

یه کتاب فوق العاده خوندم:

« آئورا» نوشته کارلوس فوئنتس و با ترجمه بسیار خوب آقای عبدالله کوثری. بجز فضاسازیهای خوب، شیوه روایت داستان بود که من رو مجذوب کرد. راوی دوم شخص بود. چیزی که شاید یکی دو بار توی داستانهای آقای گلشیری دیده بود و واقعا لذت بردم. اگه وقت کردین حتما بخونین بخصوص که خیلی هم کم حجمه. البته توی بازار بعید میدونم بتونین پیدا کنین!

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 8:40  توسط بیژن  | 

یه اتفاقی برام افتاد که ایده ای شد برای کار!

دیروز توسط یکی از رفقای محترم حدود 45 دقیقه در خیابان معطل شدم. نشسته بودم روی یک سکو در انتظار که دیدم یک مرد نابینا عصا زنان آمد و با حدود 5 متر اختلاف در کنار من نشست، از کیفش یک ترازو در آورد و گذاشت جلوی پایش. در نگاه اول شغلی بود برای خودش اما تعداد بسیار معدودی خودشان را وزن میکردند و بابت آن پول میدادند. عده بسیار زیادی میآمدند و پول خورد (50 الی100تومانی) ته جیبشان را میدادن به این آقا. تا وقتی من نشسته بودم و در کمترین حد ممکن حدود 1200 تومان درآمد داشت. جالب بود که اکثرا افراد مسن کمک میکردند.

نشستم و فکر کردم کار آسان و در عین حال بسیار سودآوریه. میشینی، یه ترازو میذاری جلوی پات و بدون اینکه حرفی بزنی یا تکانی بخوری یا حتی ترازویت استهلاکی داشته باشه میتونی با روزی 8 ساعت کار حداقل 15هزار تومان درآمد داشته باشی. درآمدی که در ماه میشود 450 هزار تومان. مهندسش هم اینقدر در نمیاره!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 12:18  توسط بیژن  | 

- فیلم اخراجی ها رو دیدم. وقتی کارهای آقای ده نمکی  و حرف ایشون از حق خوری و نبود عدالت رو در اختتامیه جشنواره فجر دیدم خواستم چیزی بنویسم اما گفتم بهتره فیلم رو هم ببینم بعد نظر بدهم.

از نظر من فیلم خیلی شبیه بود به فیلم فارسی های دهه 50. چه عشق اول فیلم و درگیر شدن با کسی که به ناموس مردم متلک گفته! چه فردین بازی های بازیگران! ضمن این که فیلم پر بود از صحنه ها و شخصیتهایی که بود و نبودشون فرقی نمی کرد مثل «دکی جون» یا فرمانده ای که خودش رو آشپز معرفی میکرد و حتی جناب سرهنگ.

اما نکته مهم ادعاهایی بود که کارگردان در فیلم و اختتامیه جشنواره کرده بود. ده نمکی، که در روزنامه هایش(شلمچه و جبهه) به گونه ای مخالفان خود را میکوباند که حتی صدای جناح راست را در آورده بود، حضور مستقیم ایشان در حمله به دانشجویان و ناراضیان از حکومت، حال چگونه میتواند ادعا کند که راه برای خوب شدن آدمهاوجود دارد.آیا این تنها یک ادعا نیست؟ ادعایی برای پول در آوردن و جذب مخاطب؟ تقلیدی از فیلم مارمولک؟به هر حال آقای ده نمکی به خوبی راه پول در آوردن و جذب بیننده رو یاد گرفته اند.

اما نکته جالبی که برای من وجود داره اشتیاق و نیاز  مردم به فیلمهای خنده داره. کافی است نگاهی بکنیم به فیلمهای پر فروش ایران: فیلمهایی مثل « کلاه قرمزی و سروناز»، « مارمولک»، «آتش بس» و حالا « اخراجی ها» همگی نشان دهنده نیاز جامعه ای است که همیشه غم و عزا توش تبلیغ میشه!

- عکس پایینی عکس شعله های بخاری بود!

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 8:29  توسط بیژن  | 

یه معما!! این عکس چیه؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 14:51  توسط بیژن  | 

امروز (سوم اردیبهشت)مصادف است با روز اصفهان. به شخصه این شهر رو خیلی دوست دارم. از سی و سه پل و پل خواجو اش گرفته تا میدان نقش جهان و عالی قاپو و مسجد جامع اش.

اما چیزی که متاسفانه نه فقط در اصفهان که در کل ایران رواج داره اینه که مردم به یه دید دیگه به این بناها که توی عصر خودشون ساخته شدنشون شگفت انگیز بوده نگاه میکنن. یعنی به نظر من اینها تبدیل شدن به یک جور ماده مخدر که آدمها رو سرخوش میکنه ولی باعث میشه به همون چیزی که دارن ببالن و قانع باشن. در حال حاضر در دنیا ساختمانهایی ساخته میشه که از نظر معماری، سبک ساخت، مصالح مصرفی و خیلی چیزهای دیگه نسبت به ساختمانهای قدیمی برتری غیر قابل انکاری رو داره ولی ما خوشیم با چیزهایی که از عهد هخامنشی یا صفوی برامون مونده در حالی که در قرن حاضر هیچ بنای قابل رقابت با سازه های مهم دنیا نساختیم. این باعث رکود میشه و جلوی پیشرفت رو میگیره.

میشه با نگاه کردن به گذشته و به روز کردن علم پیشرفت کرد وگرنه اگه بخوایم پز! گذشتگان رو بدهیم چیزی عایدمون نمیشه الا یه سرخوشی دروغین!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 8:8  توسط بیژن  | 

یه اتفاق جالب برام افتاد:

سوار اتوبوس که شدم با مرد متشخصی مواجه شدم که نشسته بود و هر پیرمرد یا پیرزن و یا کسی که بچه به بغل داشت سوار میشد به افرادی که نشسته بودن میگفت: «پاشین پاشین این آقا پیره! این خانم بچه بغلشه نمیتونه وایسا جاتون رو بدین بهش! این مادر اسباب اثاثیه داره براش صندلی خالی کنین!» مردم هم توی رودربایستی قرار میگرفتن و بلند میشدن. و از همه جالبتر اینکه هیچ کس روش نمیشد به این آقای فداکار بگه چرا خودت پا نمیشی و چرا از کیسه خلیفه میبخشی؟ چون امکان داشت دیگرون فکر کنن میخواد منت بذاره!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 7:48  توسط بیژن  |