ایمیلی فرستاده بودم برای یک سری از دوستانم که عکسهای منتخب 50 سال اخیر دنیا بود. اکثرا عکسهای خبری بودند و خیلیهاشون عکسهایی از جنگ. عکسها رو دوست داشته بودم به خاطر قدرت عکاساشون در ثبت وقایع تاریخی. اما بعضی اعتراض کردند و گفتند: اینها چه عکسهایی بود و جنگ و کشت و کشتار چیه؟
من هم از جنگ بدم میاد اما فکر میکنم یکسری واقعیتها رو باید آدم در زندگیش قبول کنه تا وقتی باهاشون مواجه شد خیلی به نظرش غیر واقعی نیان. مثلا دیدم توی وبلاگها خیلی وقتها از عشقهایی صحبت میشه که هیچ عینیتی با زندگی ما نداره و مربوط میشه به داستانها! اما خیلیها دنبال یه همچین عشقهایی میگردن و حاضر نیستن بپذیرن که توی دنیای کنونی خیلی خیلی کم اتفاق می افته که آدمها بتونن این گونه همدیگر رو دوست داشته باشن. برای همین خیلی راحت فریب یکسری حرفهای عاشقانه رو میخورن و وقتی میفهمن که طرفشون اونی نبوده که میگفته خیلی تو روحیشون اثر میذاره و یه جورایی از جامعه گریزون میشن. در حالی که به نظر من اشتباه اصلی مربوط به خودشون میشه.
اما در مورد جنگ! گاه میخوایم تصویر روشنی از محیط اطرافمون داشته باشیم باید دنیا رو با همه خوبیها و بدیهاش ببینیم. چون اون موقعه که با شناخت درست اطرافمون میتونیم راه حلی برای جنگ و خونریزی پیدا کنیم.

