تبليغاتX
گفت و گو

توی قم ورداشتن و حسینیه دراویش رو به بهونه های مختلف خراب کردن. به نظر شما کسایی که نمی تونن مسلمونای دیگرو تحمل کنن می تونن مدعی دموکراسی باشن؟!
نوشته شده توسط بیژن در ساعت 9:39 | لینک  | 

کسی که کتاب «صد سال تنهایی» نوشته «گابریل گارسیا مارکز » رو به من پیشنهاد کرد برای خوندن به نوعی منو مدیون خودش کرد. این کتاب یکی از قشنگترین کتابهایی بوده که تا حالا توی زندگیم خوندم. بهتون پیشنهاد میکنم اگه اهل رمان خوندن هستین حتما این کتابو بخونین. فقط بهتون پیشنهاد می کنم یه موقعی شروعش کنین که بینش وقفه نیفته چون خیلی ممکنه که موضوع رو گم کنین.
نوشته شده توسط بیژن در ساعت 1:13 | لینک  | 

چند روزی میشه که توی تلویزیون تظاهراتهایی رو نشون میده که بر ضد کاریکاتوریستهای دانمارکی برپا می شه. شکی نیست که کار درستی انجام نشده و باید اعتراض کرد ولی برای من دوتا سوال پیش اومده:

اول اینکه چند در صد از افراد معترض این کاریکاتورها رو دیدن که این قدر خشمگینن و دوم این که آیا این افراد هیچ وقت از خودشون پرسیدن دلیل کشیدن این کاریکاتورها چی بوده؟

نوشته شده توسط بیژن در ساعت 1:8 | لینک  | 

تا حالا از جوونای هم سن و سال خودم ( نزدیکیهای ۲۲ بهمن که میشه) شنیدم که به بزرگتراشون غر می زنن و می گن آخه اینم کار بود که شما کردین!؟ ولی همین آدمها رو بارها توی همین دوره دیدم که اولین فکری که توی مشکلات به ذهنشون میرسه یه حرکت انقلابیه!
نوشته شده توسط بیژن در ساعت 8:14 | لینک  | 

هر سال نزدیکی های عاشورا که می شه دوباره حوس می کنم که کتاب« روز واقعه نوشته آقای بیضائی رو بخونم( با این که حداقل چهار بار فیلمش رو دیدم و شاید پنج شش بار کتابش رو خوندم) با این که به نظرم می رسه آقای بیضائی چندان مذهبی باشند ولی فکر نمی کنم کسی به قشنگی ایشون تونسته باشه واقعه عاشورا رو روایت کنه.
نوشته شده توسط بیژن در ساعت 8:10 | لینک  | 

نمی دونستم که تو بعضی مواقع میشه پارتی برای یه سری چیزا قائل شد. چی مثلا؟ یکیش همین آلودگی صوتی:

حق نداری نوارت رو توی ماشین بلند کنی چون مزاحم مردمی ولی صدا نوحه که یه محله رو برداشته جزه آلودگیهای صوتی حساب نمی شه!
نوشته شده توسط بیژن در ساعت 6:58 | لینک  | 

چند روز پیش یه صحنه جالب دیدم:

دو تا دختر می خواستن از خیابون رد شن یه پیکان وایساده بود کنار خیابون و رانندش زل زده بود توی چشم دخترا. یکی از دخترا خیلی خونسرد برگشت به راننده گفت چیه خوشگل ندیدی و سریع رفت اون طرف خیابون و سوار شد و رفت.

شاید بعضی بگن خیلی دختر پاچه پاره ای بوده ولی من از دخترایی که توی شرایط حساس دست و پاشون رو گم نمی کنن خیلی خوشم میاد.

نوشته شده توسط بیژن در ساعت 7:4 | لینک  | 

یه سؤال داشتم:

چرا توی ایران موقع شهادت یه امام از ده روز پیشش عزاداری رو شروع میکنن و حتی چهلمش رو هم تعطیل اعلام می کنن. در حالی که روز شهادت بعضی امامای دیگه رو حتی بعضی مواقع متوجه هم نمیشیم که کی بوده؟ به نظر شما این فرق گذاشتن بین اماما نیست؟ به نظر شما این به نوعی نشونه این نیست که ما شیعه ها می خوایم به سنی ها نشون بدیم که باهاشون تفاوت داریم؟ کاری که شاید توی گرفتن « عید عمر» می کنیم؟
نوشته شده توسط بیژن در ساعت 7:39 | لینک  | 

کتاب « چرا ادبیات » نوشته ماریو بارگاس یوسا با ترجمه عبدالله کوثری رو پیشنهاد می کنم که بخونین. همیشه با این که خودم علاقه زیادی به رمان خوندن داشتم وقتی یه نفر ازم می پرسید " آخه رمان خوندن به چه دردی می خوره؟ " می موندم که چی جوابش رو بدم. به نوعی توی این کتاب جواب این سؤال رو پیدا کردم. به هر حال به خوندنش می ارزه.
نوشته شده توسط بیژن در ساعت 7:30 | لینک  | 

رئوس نوشته های من توی این وبلاگ:

از چیزایی که دورو برم می گذره می نویسم از خودم از روابطم می نویسم. شعرا و نوشته هایی که خوندم و دوست داشتم می نویسم. کتاب بهتون پیشنهاد می دم ولی چون بلد نیستم شعر بگم از خودم شعری نمی نویسم.

دوست دارم شما هم برام اگه چیزی به ذهنتون رسید بنویسین.

نوشته شده توسط بیژن در ساعت 8:18 | لینک  | 

سلام

قبلا یه وبلاگ داشتم توی پرشین بلاگ که به دلایل مختلف بی خیالش شدم و از این به بعد توی این وبلاگ می نویسم.

آدرس قبلیه: http://225481130.persianblog.com

نوشته شده توسط بیژن در ساعت 7:36 | لینک  |