
چون دارم میروم سربازی و نیستم چند وقتی پیشنهاد چندتا کتاب و فیلم میدهم:
اولی داستان « آرش» از بهرام بیضایی است. این نوع روایت از یک قهرمان که از اول آدم خیلی خاصی نیست و این شرایط است که تبدیلش میکند به یک قهرمان، به نظرم خیلی قابل فکر و تامل است. وقتی این داستان را می نویسد که آرش از سیاوش کسرایی به بازار آمده بوده و به نوعی بیضایی در واکنش به آن نوشته است آرشش را البته در سن بیست سالگی!
کتاب «جدال با جهل» که مصاحبه نوشابه امیری با بهرام بیضایی است، از آن کتابهایی است که برای آشنا شدن با نوشته ها و فیلمهای بیضایی خیلی مناسب است.
« سعدی» نوشته ضیاء موحد برای آشنایی با سعدی( که به نظر من رک و واضح و بدون پیچاندن موضوع حرفش را زده و خیلی فرق میکند با فرهنگ ما) کتاب فوق العاده ای است.
کتاب « 1984» اثر جورج اورول داستانی است درباره دیکتاتوری که مو به تن آدم سیخ میکند و خیلی جالب میتوانی مقایسه کنی محیطش را با اطرافت محیطش را. از شرایطی میگوید که همه چیز تحت نام حکومت قرار میگیرد و باید همه به همان سو حرکت کند و همان گونه رفتار نمایند. خلاصه خیلی قابل فکر و دقت بود برایم.
فیلم « باشو غریبه کوچک» اثر بیضایی را خیلی دوست داشتم که به نظرم فیلم آواها و فرهنگها بود. اگر گیرآوردید حتما ببینید.
« راننده تاکسی» اثر اسکورسیزی را هم دوباره دیدم. دفعه پیش خیلی دوست نداشته بودم چون حس کردم به نوعی تبلیغ آنارشیسم است و خرابکاری را حتی شاید ناخودآگاه رواج میدهد. اینبار اما کمتر چنین حسی کردم و به نظرم رسید بیشتر توصیف فردی است از جنگ برگشته که به نوعی سرخورده شده با دیدن فضای شهرش. البته بازی بی نظیر رابرت دنیرو را هم نمیشود به سادگی از کنارش گذشت.
بعضی عادتها و تفکرات را حتی اگر خیلی هم باخودت سعی کنی تغییر بدهی باز هم انگار جزئی از وجودت است. به هرحال شاید بشود گفت نشانه ای است از تعلقت به یک فرهنگ!
به این رسیده ام که جزئی از فرهنگ ماست ساختن قهرمان و البته به محض دیدن یک اشتباه، خراب کردنش و تبدیل کردنش به ضدقهرمان. خیلی هم سعی میکنم که این گونه نباشم اما انگار خواه نا خواه بعضی مواقع تاثیر خودش را میگذارد. چند روز پیش دو مقاله از شاملو به دستم رسید. یکی درباره فردوسی و دیگری درباره موسیقی سنتی ایران. طرز نگاه حذفی و کوبیدن ناجور هر دو، بدون اینکه نگاهی کارشناسانه داشته باشد و تحلیلی علمی بدهد، به ناگاه شاملو را در جلوی چشم من خراب کرد. شاید بتی شده بود برایم و یک دفعه دیدم کسی که همیشه خیلی دوستش داشتم و با شعرها و ترجمه هایش چه روزها و شبهایی را گذرانده بودم، دیدم درباره اش عوض شد. در هر صورت با اینکه یک روشنفکر باید متوجه بازخورد اجتماعی حرفهایش باشد و دیگر نمیتواند مثل یک انسان عادی درباره مسائل صحبت کند، با این وجود این بت شدن و به خاطر یک مقاله فرو ریختن این بت، ایرادی است که به خودم دارم!- فیلم دلنوازان به بدترین شکل ممکن تمام شد و آبروی من را هم برد. تا درباره اش نوشتم خراب شد!
پادگان که بودم و چون طرفهای ساعت 9 شب دلخوشی و سرگرمی دیگری نداشم شاید بشود گفت به اجبار فیلم دلنوازان را می دیدم. اوایل چندان رقبتی نداشتم و برای وقت پرکردن بود ولی بعد خوشم آمد از بعضی چیزهایش. یکی از قسمتهایی که دوست داشتم، سانسور نشدن ظلم آشکار و بدون ترسی بود که بهزاد در حق یلدا میکرد و به راحتی می توانست زندانی اش کند در خانه. این نوع برخرد بهزاد عجیب بود برایم چون به این راحتی میتواند زنش را در خانه زندانی کند و قانون هم طرفش را دارد. اما جالبتر برایم اینجای قضیه بود که خود تلویزیون که ارگان رسمی دولت است دارد جوری این برخوردها را نشان میدهد که توی بیننده وقتی میبینی احساس نفرت میکنی از بهزاد و سوال برایت پیش میآید که چگونه این قانون ما نه تنها حمایت نمیکند از زن که دارد طرفداری هم از مرد میکند.
اما در همین مورد بحثی داشتم با یکی از دوستان. میگفت نباید نشان داد این طرز برخورد بهزاد را. میگفت رواج میدهد این رفتارها را و مردها یاد میگیرند. سوال پرسیدم آیا مثلا مردهای جامعه ما تا به حال بلد نبودند این قوانین را و یا حتی بر فرض نابلدی آیا این همه خبرهای ریز و درشت نمیشنویم که فلان شخص زن و بچه هایش را زندانی کرده یا شکنجه کرده است. این مسئله به نظر من مثل حرف پدر و مادرهایی است که بچه شان یک مقدار که بزرگ شد به جای این که آشنا کنند فرزندشان را با روابط جنسی و آگاهی بدهند درباره مواد مخدر، هیچ نمی گویند با این استنباط که پررو میکنیمش یا حریمهای والد و اولادی را از بین می بریم یا ....
اگر آگاهی داده نشود و آشنا نکنیم اطرافیانمان را با این مسائل این جور فکر میکنیم که اینها مسائل دیگران است. ما که خانواده فرهنگی و نخبه و مرفه و با سواد و با خدا پیغمبری هستیم دچار این مشکلات خانوادگی نمیشویم و اینطوریست که به خود میآییم و میبینیم همان شد که نباید میشد و تازه آن موقع هم تمامی کاسه کوزه ها را میشکنیم سر دوست ناباب و نهاجم فرهنگی و استکبار جهانی و این آخوندهای فلان فلان شده و این بچه قرطی های خیابانگرد!
حالا اگر حرفم اشتباه است بگویید چرا؟از آن بحثهاست که خیلی وقت است دغدغه فکری ام است و حتی بنا به شرایط سعی کردم برای آگاهی دادن به اندازه وسعم!
شادی ما اصفهانی ها یکباره با هم تکمیل شد. دیروز که از باز شدن آب زاینده رود سر از پا نمی شناختیم و حتی بعضی ها دنبال آب میدویدند کنار رودخانه. این هم از امروز که باران حسابی ای بارید و من هم صبح و هم عصر حسابی از هر دوشان لذت بردم.
در هر صورت روز خیلی خوبی بود.
خیلی وقت است که چیزی ننوشته ام و دلیلش سربازی ام است. ایلام در پادگان هستم و دسترسی به اینترنت ندارم. خانه هم که میآیم دل و دماغی برای نوشتن ندارم.
وقتی سربازی هستی قدر یک سری چیزها را بیشتر میدانی. دسترسی به اخبار و اطلاعات بیغرض تر از یک طرف و بودن در جمعهایی که بتوانید سر مسائل مختلف صحبت کنید از طرف دیگر. بودن با افرادی که حرف هم را بفهمید و با وجود تفاوت نظر بتوانید سر دغدغه هایتان گفتگو کنید.
آدمها لایه های پنهان زیادی دارند. این چیزی است که این چند ماهی که با قومیتهای مختلف ایران(ترک و لر و کرد و عرب) سر و کار داشته ام فهمیده ام. خیلی سخت است اعتماد کردن. رفتارهایی سر میزند از افراد که تعجب می کنی و کاملا فرق می کند با آن چیزی که پیش از این فکر می کردی درباره شان. در هر صورت تجربه ای بود که قبلا هم فهمیده بودم و حالا بیشتر متوجه اش شدم.
فارغ از نتیجه انتخابات( هر چه که می خواهد باشد) فکر میکنم ایران بعد از اعلام رئیس جمهور آینده، شرایط پرتنش و خاصی را تجربه خواهیم کرد. باید منتظر ماند و دید نتیجه نتایج را!
این انتخابات به نظرم یکی از مهمترین انتخابهای تاریخ معاصر است. در صورت انتخاب مجدد رئیس جمهور فعلی برای چهار سال دیگر احتمال ایجاد یک دیکتاتوری فراگیر و مادام العمر شدن ریاست مانند کاری که چاوز در ونزوئلا به دنبال آن است فراوان است. اما عدم انتخاب وی( که کاملا بعید به نظر میرسد)احتمال به وجود آمدن یک کودتا بسیار زیاد است چون ایشان در حال حاضر درحال خراب کردن تمامی پلها پشت سر خود است.
اما رای خودم: در این دور به علت رای نیاوردن هیچ کدام یک از کاندیداها بیش از 50درصد و کشیده شدن انتخابات به دور دوم، من به کروبی رای میدهم. به چند دلیل: یکی داشتن برنامه های عملی اش است برای اداره دولت. برنامه هایی که حالا توسط نامزدهای دیگر هم داده میشود اما فکر اولیه اش از کروبی است. مثل حقوق شهروندی یا احیای سازمان برنامه و بودجه. دیگر دلیلم حمایت عملی اش است از کسانی که همیشه از سوی جناح مقابل مورد حمله بوده اند مثل عباس عبدی یا عمادالدین باقی و کرباسچی و سروش و البته دفتر تحکیم وحدت. حمایت بخشی از مردم عامی به خاطر شعار 70هزار تومانش (که به نظرم طرحی است که باید در موردش دقیق مطالعه شود و بعد نظر داد)هم دلیل دیگرم است. او را اصلاح طلبی میدانم که به خوبی به بازی سیاست وارد است و در موقعیتهای گوناگون از ابزارهای مناسب استفاده میکند. به موقع چانه زنی میکند، به موقع میجنگد و حتی به موقع سکوت میکند. شاید آدم ساده ای باشد ولی این را مدنظر باید داشت که تصمیم گیریها در ریاست جمهوری را یک فرد نمیگیرد و با خرد جمعی صورت میگیرد. اقتصاد دانهای بزرگی همچون غنی نژاد و نیلی پشت سر کروبی هستند. و این هم از نکات مثبت اوست.
اما درباره موسوی: اگر به دور دوم برود و کروبی حذف شود به او رای میدهم اما در این دور به هیچ عنوان. چون به نظرم موضع گیری روشنی ندارد در خیلی موارد: مثلا خود را اصلاح طلب اصولگرا میداند. چیزی که مفهومش برای من گنگ است. یا حضور نداشتنش در سیاست به مدت 20 سال و بازگشت یکباره اش بعد از این که خاتمی رسما اعلام حضور کرده بود و گفته بود چون موسوی نمیآید میآیم برایم قابل درک نبود.
در هر صورت امیدوارم پیش بینیهای اول پستم اتفاق نیفتد. این بلایی است که خودمان چهار سال قبل به سر خودمان آوردیم. همان موقع هم آن انتخابات را به کودتایی تشبیه کردم که به نظر میرسد چندان بیراه نبوده است. امید چندانی به انتخاب کروبی یا موسوی ندارم ولی تلاش برای بدتر نشدن وضع بهترین کار است.
نظرتان را بنویسید لطفا!
ادامه سربازی ام افتاده ام ایلام. نمی گویم نگرانش نیستم که اگر بگویم حرف مهملی است. اما فکر میکنم و البته کاملا تجربه کرده ام که آدم از یک کار و یا یک محیط جدید وقتی از دور نگاهش میکند خیلی بیشتر میترسد تا وقتی واردش میشود. برای همین سعی میکنم با این فکر با محیط ناآشنایی که هیچ چیز در موردش نمیدانم روبرو شوم که یک تجربه جدید است و نباید ترسید. چون همین ترس و استرس کمک میکند که اشتباه کنم و مسائل را مشکلتر از آنی که هستند در نظر بگیرم.
برگشته ام برای تعطیلات میان دوره. سربازی تجربه های خوبی برایم داشت. شاید چون سعی کردم با این دید نگاهش کنم. در هر حال من هم مانند خیلی ها فکر میکنم میشد در این یک سال و نیم عمرم را بهتر صرف کنم اما حالا که مجبورم سعی میکنم ببینم چه میتواند برایم داشته باشد.
- فرمانده ها برخوردهای متفاوتی دارند. همه قدرت کافی برای تنبیه کردنهای سخت دارند اما هر کدام به یک شیوه خاص از این قدرتشان استفاده میکنند و مدیریت بعضی هایشان واقعا آموزنده است. با بیشترین نتیجه و در عین حال کمترین مشکل برای خودشان و گروهانشان.
- برخورد بچه ها هم جالب است. بعضی ها هر دقیقه از این دورهان برایشان یک سال میشود ولی بعضی ها آنقدر سرشاد و خوش هستند که به نظر نمیرسد این همانی است که دقایقی پیش داشت تنبیه میشد!
احتمال زیاد حدود دو ماه چیزی نمی نویسم در اینجا. فردا دارم میرم سربازی!
چند وقت پیش با پدر گرام گشتی زدیم در یکی از بازار روزهای نزدیک خانه. محیط جالبی بود. یک جورهایی انرژی زاست برایم. پر از زندگی است. همه جور آدمی آمده، با هم صحبت میکنند، گپ می زنند، بر سر قیمت و جنس چانه می زنند، حتی دعوا میکنند. حتی حالت فروشنده ها و دادهایشان برای تبلیغ جنسشان هم برایم جالب است. خلاصه هر وقت دلم میگیرد یک سری به یک چنین بازارهایی میزنم. یکی از بهترین بازارها برای این گونه گشت زدنها: سبزه میدان(بازار قدیم) واقع در اصفهان، میدان قیام.
چند باری در اتوبوس دیده ام که مردهای میانسال عکس میفرستند با بلوتوث برای این و آن. اتفاق غریبی است برایم!
