این انتخابات به نظرم یکی از مهمترین انتخابهای تاریخ معاصر است. در صورت انتخاب مجدد رئیس جمهور فعلی برای چهار سال دیگر احتمال ایجاد یک دیکتاتوری فراگیر و مادام العمر شدن ریاست مانند کاری که چاوز در ونزوئلا به دنبال آن است فراوان است. اما عدم انتخاب وی( که کاملا بعید به نظر میرسد)احتمال به وجود آمدن یک کودتا بسیار زیاد است چون ایشان در حال حاضر درحال خراب کردن تمامی پلها پشت سر خود است.
اما رای خودم: در این دور به علت رای نیاوردن هیچ کدام یک از کاندیداها بیش از 50درصد و کشیده شدن انتخابات به دور دوم، من به کروبی رای میدهم. به چند دلیل: یکی داشتن برنامه های عملی اش است برای اداره دولت. برنامه هایی که حالا توسط نامزدهای دیگر هم داده میشود اما فکر اولیه اش از کروبی است. مثل حقوق شهروندی یا احیای سازمان برنامه و بودجه. دیگر دلیلم حمایت عملی اش است از کسانی که همیشه از سوی جناح مقابل مورد حمله بوده اند مثل عباس عبدی یا عمادالدین باقی و کرباسچی و سروش و البته دفتر تحکیم وحدت. حمایت بخشی از مردم عامی به خاطر شعار 70هزار تومانش (که به نظرم طرحی است که باید در موردش دقیق مطالعه شود و بعد نظر داد)هم دلیل دیگرم است. او را اصلاح طلبی میدانم که به خوبی به بازی سیاست وارد است و در موقعیتهای گوناگون از ابزارهای مناسب استفاده میکند. به موقع چانه زنی میکند، به موقع میجنگد و حتی به موقع سکوت میکند. شاید آدم ساده ای باشد ولی این را مدنظر باید داشت که تصمیم گیریها در ریاست جمهوری را یک فرد نمیگیرد و با خرد جمعی صورت میگیرد. اقتصاد دانهای بزرگی همچون غنی نژاد و نیلی پشت سر کروبی هستند. و این هم از نکات مثبت اوست.
اما درباره موسوی: اگر به دور دوم برود و کروبی حذف شود به او رای میدهم اما در این دور به هیچ عنوان. چون به نظرم موضع گیری روشنی ندارد در خیلی موارد: مثلا خود را اصلاح طلب اصولگرا میداند. چیزی که مفهومش برای من گنگ است. یا حضور نداشتنش در سیاست به مدت 20 سال و بازگشت یکباره اش بعد از این که خاتمی رسما اعلام حضور کرده بود و گفته بود چون موسوی نمیآید میآیم برایم قابل درک نبود.
در هر صورت امیدوارم پیش بینیهای اول پستم اتفاق نیفتد. این بلایی است که خودمان چهار سال قبل به سر خودمان آوردیم. همان موقع هم آن انتخابات را به کودتایی تشبیه کردم که به نظر میرسد چندان بیراه نبوده است. امید چندانی به انتخاب کروبی یا موسوی ندارم ولی تلاش برای بدتر نشدن وضع بهترین کار است.
نظرتان را بنویسید لطفا!

ادامه سربازی ام افتاده ام ایلام. نمی گویم نگرانش نیستم که اگر بگویم حرف مهملی است. اما فکر میکنم و البته کاملا تجربه کرده ام که آدم از یک کار و یا یک محیط جدید وقتی از دور نگاهش میکند خیلی بیشتر میترسد تا وقتی واردش میشود. برای همین سعی میکنم با این فکر با محیط ناآشنایی که هیچ چیز در موردش نمیدانم روبرو شوم که یک تجربه جدید است و نباید ترسید. چون همین ترس و استرس کمک میکند که اشتباه کنم و مسائل را مشکلتر از آنی که هستند در نظر بگیرم.
برگشته ام برای تعطیلات میان دوره. سربازی تجربه های خوبی برایم داشت. شاید چون سعی کردم با این دید نگاهش کنم. در هر حال من هم مانند خیلی ها فکر میکنم میشد در این یک سال و نیم عمرم را بهتر صرف کنم اما حالا که مجبورم سعی میکنم ببینم چه میتواند برایم داشته باشد.
- فرمانده ها برخوردهای متفاوتی دارند. همه قدرت کافی برای تنبیه کردنهای سخت دارند اما هر کدام به یک شیوه خاص از این قدرتشان استفاده میکنند و مدیریت بعضی هایشان واقعا آموزنده است. با بیشترین نتیجه و در عین حال کمترین مشکل برای خودشان و گروهانشان.
- برخورد بچه ها هم جالب است. بعضی ها هر دقیقه از این دورهان برایشان یک سال میشود ولی بعضی ها آنقدر سرشاد و خوش هستند که به نظر نمیرسد این همانی است که دقایقی پیش داشت تنبیه میشد!
احتمال زیاد حدود دو ماه چیزی نمی نویسم در اینجا. فردا دارم میرم سربازی!
چند وقت پیش با پدر گرام گشتی زدیم در یکی از بازار روزهای نزدیک خانه. محیط جالبی بود. یک جورهایی انرژی زاست برایم. پر از زندگی است. همه جور آدمی آمده، با هم صحبت میکنند، گپ می زنند، بر سر قیمت و جنس چانه می زنند، حتی دعوا میکنند. حتی حالت فروشنده ها و دادهایشان برای تبلیغ جنسشان هم برایم جالب است. خلاصه هر وقت دلم میگیرد یک سری به یک چنین بازارهایی میزنم. یکی از بهترین بازارها برای این گونه گشت زدنها: سبزه میدان(بازار قدیم) واقع در اصفهان، میدان قیام.

چند باری در اتوبوس دیده ام که مردهای میانسال عکس میفرستند با بلوتوث برای این و آن. اتفاق غریبی است برایم!
به این نتیجه رسیده ام که در اگر می خواهی یک رابطه نزدیک دوستی( رابطه ای متفاوت با روابط عادی دختر و پسر در گروههای مختلف) داشته باشی، باید آمدگی نارو خوردن، به ناگهان ترک شدن و حتی قطع شدن دوستی بدون یک دلیل قانع کننده را داشته باشی و اگر این آمادگی را نداری همان بهتر که این ریسک را نکنی! این حرفم به منزله توجیه این نوع نارو زدن نیست. به هر حال چیزی که حس کرده ام این بوده که در یک رابطه احساسی بعضی مواقع خیلی منطقی عمل نمیشود. دختر و پسری شاید باشند که از هر لحاظ فکری با هم همخوان باشند ولی برای یک رابطه دوستی نزدیک مناسب هم نباشند. به دلایل حتی غیر منطقی مثل قیافه یا قد کوتاه یا بلند و یا چاق یا لاغر بودن یکی از دو طرف. در وبلاگی خواندم که فرد نویسنده با دختری دوست بوده که از هر لحاظ با هم تناسب داشته اند و حتی یک رابطه جنسی هم بینشان بوده اما پسر تنها به دلیل بوی بدن دختر از رابطه دلزده میشود. به هر حال در این گونه روابط دوستی آدم باید انتظار نه تنها سر کار گذاشته شدن را داشته باشد که حتی باید به طرفش این اجازه را بدهد که انتخاب کند.
بدون تعصب درباره آهنگهای قدیمی و جدید، باید بگویم شعرهای آهنگهای ویگن و مرضیه و ... که درباره عشق و دوستی خوانده اند بسیار با فکر تر و سنجیده تر بوده تا شعرهایی که در حال حاضر میشنوم. در هر دوحالت موضوع یکی است ولی این کجا و آن کجا!
- سخنرانی اوباما را از BBC فارسی دیدم. همان قدر که انتخاب شدنش برایم جالب بود، سخنرانی اش در هنگام شروع به کارش هم برایم جالب بود. لحظه ای این را تصور کنید که یک افغانی بشود رئیس جمهور ما. فکر کنید این فرد چقدر باید سنجیده صحبت کند که ما دچار این حس نشویم که یک جورهایی میخواهد تلافی کند تمام ستمها و بد رفتاریهایی که بر او روا داشته ایم. یا حتی یک جورهایی این اندیشه مان را که نژاد برتریم( که مطمئنم حتی روشنفکرترینهایمان هم در ته فکرمان این حس را داریم) را کم کند. اوباما به نظر من با صحبت کردن از صلح توانست بهترین نطق را انجام دهد و بهترین شرایط را برای شنوندگانش ایجاد کند.
- در طرف مظلوم بودن و از خود شکیبایی نشان دادن در مقابل فرد قدرتمند، ارزش چندانی ندارد. این شکیبایی وقتی ارزش دارد که قدرت داشته باشی و بتوانی مثلا اشتباهات فرد پایینتر از خودت را ببخشی. این قضیه درست در جهت برعکس هم صادق است. درباره اعتراض کردن!

این که میگویند ماه از خود نوری ندارد و نورش از خورشید است را نمی توانم بپذیرم! با وجود این که از لحاظ علمی ثابت شده است و همیشه یک اصل قطعی قلمداد میشده. نورانی بودنش در بین این همه سیاره و ستاره ای که میگویند بعضی هایشان از خورشید هم پر نورترند تناقضی است برای من. مگر میشود این دایره محبوب که با تغییر شکلش و تغییر زمان در بالا آمدنش ما را دچار یکنواختی و تکرار نمیکند از خودش نوری نداشته باشد؟ و آن وقت این خورشید کور کننده که نمیگذارد سیاره ها و ستاره های دیگر که هیچ، حتی خودش را هم ببینیم حتی به ماه هم نور بدهد؟ یعنی ماه که در اوج خودنمائی اش اگر نباشد شب ظلمات میشود( در بیابان) و با بودنش همه جا روشن، از خود هویتی ندارد؟ من که نه تنها قبول نمیکنم که به نوعی توهین میدانم این حرف را!!!
پ.ن: زمانهای کوتاه طلوع و غروب را از خورشید فاکتور گرفته ام.
در وسط بیابان سوار ماشین، در گوشه ای نشسته ای و زل زده ای به تاریکی و هر از گاهی نگاهی می اندازی به ستاره ها و ماه نصفه ای که بالای سرت هست. نوار « سکوت ....» با صدای اعجاب آور شاملو و آهنگ فوق العاده بابک بیات از ضبط پخش میشود و تو درگیری با احساساتت. آیا شرایط محیا نیست برای فراموش نکردن این لحظه؟
در موقع رانندگی باید چشمانمان را بر روی خیلی از تخلفات و ناشیگیریهای افراد ببندیم.
در هنگام کار باید اشتباهات افراد را در بعضی جاها نادیده بگیریم.
در دوستیها و قرار و مدارها باید خیلی وقتها بدقولی ها را فراموش کنیم.
در زندگی باید خیلی جاها خودمان را بزنیم به خریت. به کوچه علی چپ. ناملایمات و شرایط سخت را نباید بیشتر از آنچه که هست برای خودمان مشکل کنیم.
وگرنه زندگی خیلی سخت تر از آن چیزی خواهد شد که در حقیقت هست.
