تبليغاتX
گفت و گو

گفت و گو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت 23:21  توسط بیژن  | 

همین چند روز پیش روز کارگر بود. خیلی هم مصاحبه بود درباره این روز با کارگران و فعالین کارگری و کلی مطلب بود درباره کارگران در بند و سختی کار کارگران و ...

با خودم فکر کردم چرا روزی در سال به نام روز کارفرما یا روز کارآفرین نداریم؟ احتمالن چون کارگران همیشه در سختی هستند و کارآفرینان در راحتی... بنظرم کسی که کاری را راه می اندازد کار سختی در پیش دارد، دائم در این فکر است که چگونه برخورد کند با کارگر و کارمندش، مصالح کار را کی بخر، کی محصولش را بفروشد، کی هزینه کند برای تبلیغات، چه موقع هزینه کند برای بالا بردن دانشش، چه موقع مخارج را کم کند، چگونه محصولش را صادر کند، چگونه با مشتری برخورد کند، چه کند که در بازار بتواند با رقابت رقبا مقابله کند، و البته در ایران چگونه با مشکلاتی که دولت برایش ایجاد مبکند دست و پنجه نرم کند و هزار مشکل ریز و درشت دیگر که تا خودمان در آن نقش نباشیم نمیفهمیم...  اینها بنظرم چیز کمی نیست و حتی اگر از کار آن کارگر سختتر نباشد آسانتر نیست. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 23:24  توسط بیژن  | 

بنظرم بارها در طول زندگی هر کدوم از ما ممکنه اتفاق بیوفته که توی یه موج قرار بگیریم. حالا این موج، موج گروههای سیاسی میخواد باشه، یا رفتن به خارج، یا درس خوندن به صرف مدرک گرفتن، یا بیکار گشتن و بی خیال کارو بار و خانواده بودن، یا ازدواج کردن بصرف ازدواج کردن همه دوستای هم سن، یا بچه دار شدن بصرف حرف این و اون یا طرفدار استقلال یا پرسپولیس شدن بخاطر کل کل بچه ها توی مدرسه یا دین دار یا بی دین بودن به خاطر دور و بریا و مد و  هزارتا موج جور و واجور دیگه...

فکر میکنم صرف بودن یا نبودن توی موج ارزش محسوب نمی شه. یعنی نه فقط بخاطر این که موجه، نمیشه ارزش گذاری کرد که مثلن اونایی که توی موجن دنباله رو و بازیچه هستن و اونایی که نیستن عاقلن، یا برعکسش اونایی که توی موجن با کلاسن و اونایی که نیستن بی عرضه. در کل فکر میکنم چه آدم میخواد مثل بقیه باشه چه نباشه، باید دقیق علت بودنش توی مکان فعلی اش رو بدونه... بدونه اگه مثلن نمیخواد بره خارج، چرا نمیخواد بره یا اگه فکر میکنه می خواد بره توی یه گروه سیاسی و قصد براندازی حکومت رو داره، علتش چیه...!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 19:9  توسط بیژن  | 

مسئول ایمنی در کارخانه های صنعتی، در نظر کارگران، آدمی است وسواسی، فضول و مزاحم که دائما نگران است که کسی زخمی نشود و خودش از زور نازک نارنجی بودن، فکر میکند بقیه هم مثل خودش ترسوهستند...! شاید دلیلش عدم آشنایی ماست با خطرات کار و شاید هم تقدیر گرایی بیش از حدمان، که همه چیز را موکول میکنیم به خواست خدا و شانس و اقبال...!

+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1391ساعت 22:51  توسط بیژن  | 

بنظرم خیلی اهمیتی ندارد که در فکرم، چندتا ایده عالی برای کار دارم یا چقدر میتونم نظر بدم درباره یه کار، در حالی که خودم تاحالا انجامش ندادم. تا وقتی هنوز در حد ایده و حرف هست، فقط یه قدم خیلی کوچیک برداشتم.

این نوشته فقط برای دل خودم و یادآوری به خودمه...!!!

+ نوشته شده در  جمعه 18 فروردین1391ساعت 18:5  توسط بیژن  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت 18:32  توسط بیژن  | 

بنظرم اکثر ما، حداکثر فعالیت اجتماعی ای که میکنیم( و نه الزاما سیاسی)، شرکت در انتخابات و رای دادن یا رای ندادن است. یا این که اگر بخواهیم کار دیگری بکنیم، شرکت در جلساتی است که افرادش هم نظر و هم عقیده با ما باشند. در حالی که فکر میکنم اگر برایمان مهم است عوض شدن شرایط اجتماعی و فرهنگی مان، میتوانیم بسیار فعالتر باشیم... میتوانیم شرکت کنیم در جلسات صنف کاری مان، یا برنامه ای بگذاریم برای بحثهای فرهنگی، یا برویم و عضو شویم در فعالیتهای مورد علاقه مان و در عین حال که برخورد فعال میکنیم و سعی در بهبود فضای اطرافمان داریم، تشویق کنیم دوستان و اطرافیانمان را در تحمل مخالفانمان...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 20:52  توسط بیژن  | 

این مطلب را که می خوانید، وقتی خواستید نظر بنویسید خواهشا بهم توهین نکنیم، چون چندباری در بحثهای سیاسی، طرف مقابلم آنقدر گرم بحث شد، که فراموش کرد که در درجه اول دوستی ای هست بینمان...

امروز رفتم و به حوزه های رای گیری سطح شهر سری زدم. بخصوص طرفهای 6-7عصر شلوغ بودند و از این که نرفتم و رای ندادم، دل سرد شدم. فکر میکردم با شرکت نکردن در این انتخابات، در صورتی که این عدم شرکت  در سطح بالایی باشد، نشان دهنده یک اعتراض مدنی نسبت به نحوه برخورد در انتخابات پیشین می بود. اما وقتی دیدم شلوغ است حوزه ها، به این نتیجه رسیدم که نه تنها نتیجه مفیدی نداشته این عدم شرکت، که در حقیقت نتوانسته ام با شرکت کردن و رای دادن به یک فرد نه چندان ایده آل، از حضور یک شخص تند رو و رادیکال به مجلس جلوگیری کنم. به این فکر کردم که در زمان انتخاب خاتمی هم فکر میکردیم او هم از قماش همین نظام است و تنها انتخابی است بین بد و بدتر یا نه ای است به ناطق، یا در مجلس ششم که اصلاح طلبان بودند، فکر میکردم اینها همان خط امامی ها هستند که ریختند سفارت را گرفتند و تنها به این دلیل رای دادم که حالا ببینیم چه میکنند، اما حالا میفهمم که واقعا فرق داشته اند. میفهمم که بسیار فهمیده تر و دموکرات تر بوده اند از خیلی از کسانی که ادعا یش را دارند... شاید باید بیشتر دقت میکردم و میگشتم از بین همین چند نفری که وجود داشتند یکی را که تنها کمی کمتر بد به نظر میرسید انتخاب میکردم. در کل هیچ احساس خوبی از این عدم شرکت ندارم...

+ نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1390ساعت 22:3  توسط بیژن  | 

رابطه دوستی با جنس مخالف و علنی کردن آن;... رابطه ای که هنوز قطعی نشده برای ازدواج، اما آنقدر مهم است که دوست داشته باشی دیگران هم بدانند و از آن حالت مخفی درآید...! یک چنین کاری کردم در فیسبوک، اما برداشتمش، و بیشتر بخاطر حرف هایی که دیگران خواهند زد...اما سعی کنیم با امثال این قضیه برخورد عادی ای انجام بدهیم و سعی کنیم افراد را تشویق کنیم به علنی کردن روابطشان...!

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1390ساعت 10:4  توسط بیژن  | 

به شخصه، سبک زندگی فردی را که در جای گرم و نرم مینشیند، حواسش به کار و کسب درآمد و زندگی و خانواده و تحصیلش هست را بیشتر میپسندم تا چریکی را که زندگی اش در جنگل و کوه و در شرایط سخت و طاقت فرسا برای عوض کردن نظام میگذرد. چه گووارا هیچ وقت برایم قهرمان نبوده...!

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1390ساعت 9:31  توسط بیژن  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 13:43  توسط بیژن  | 

بنظرم درد آورترین بخش قضیه این جاست که فیلم « جدایی نادر از سیمین» کوچکترین حرف سیاسی ای نداشت، حتی جهت گیری اش درباره قوه قضاییه و قاضی، جهت گیری ملایم و مثبتی بود، اما هیچ خبری در اخبارهای صدا و سیما از دریافت جایزه مهم گلدن گلوب توسط این فیلم، وجود نداشت... امیدوارم صحبتهای صلح طلبانه فرهادی درسی باشد برای صدا و سیما ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1390ساعت 10:11  توسط بیژن  | 

این هم برای خودش هنری است که وقتی یک نفر عصبانی است و حالت تهاجمی دارد در مقابلت، هم سعی کنی گوش کنی ببینی حرفش چیست؟،  هم بگردی دنبال ریشه مشکلتان و دنبال حل آن باشی و خیلی نحوه صحبت کردنش، ناراحتت نکند و تو هم همان گونه برخورد متقابل نکنی...

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1390ساعت 14:31  توسط بیژن  | 

این نوشته را از وبلاگ پایین برداشته ام و می گذارم اینجا. چیزهای جالبی داشت برایم. قابل فکر بودند، گفتم شما هم بخوانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 21:19  توسط بیژن  | 

درباره جنبشهای سیاسی نباید برپایه اهداف آنها، هر قدر هم به صدای بلند اعلام شود و هر قدر هم بدان معتقد باشند، قضاوت کرد، بلکه مبنای قضاوت باید وسایلی باشد که برای رسیدن به این اهداف به کار میبرند...!

کتاب « جزء و کل» نوشته ورنر هایزنبرگ و ترجمه حسین معصومی همدانی

این قسمت از کتاب را از این لحاظ دوست داشتم که درست در زمانی بیان میشود که هیلتر در آلمان قدرت گرفته و به اسم عدالت و آزادی، در حال برافروختن جنگ جهانی دوم است. به نظر من هم وقتی با جنبشهای اجتماعی و سیاسی روبرو میشویم تنها نباید اکتفا کنیم به شعارها و حرفهای کلی ای که میزنند، بلکه باید در نظر داشته باشیم چه راه و روشی را توصیه و در پیش میگیرند برای رسیدن به آن هدف. کسی که میگوید به دنبال آزادی است، اما در این راه حقوق افرادی که مخالفش هستند را پایمال و نادیده میگیرد، یا کسی که میگوید به دنبال عدالت است، اما روشش راهی است که در کشورهای بلوک شرق در پیش گرفته شده و نتیجه بدی داشته، باید در اهدافش و شعارهایش هم شک کرد...!

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1390ساعت 10:30  توسط بیژن  |